هورمون هام بهم ریخته
توی پی ام اس موندم
خوب طبیعی بخاطر شوک روحی که بهم وارد شده
و این اولین بار تو زندگیم اینطوری هستم
و اصلا حس خوبی ندارم و کمبود انرژی شدیدی دارم
و کم خوابم
دیشب نازی تا صبح باهام حرف میزد باهم درد دل می کردیم
صبح حس از رختخواب بیرون اومدن نداشتم و بارون بود
ساعت 12 پاشدم صبحانه خوردم باز تو رختخواب بودم تا 5ونیم
خونه هم نگم چقد شلخته شده بود و کثیف
باید تمیز میکردم و تی میکشیدم که بتونم فرشهارو پهن کنم
دیگه به زور ساعت 6 پاشدم تی کشیدن و تمیز کاری و رفتم تا سوپری
خرید کردم برگشتم
دوش گرفتم و الان توی یه اتاق بهم ریخته نشستم وباید پاشم بهش سروسامون بدم
و فقط مونده اتاق خواب رو تمیز کنم
حس ناهار خوردن و درست کردنشم نداشتم
الانم یه تخم مرغ نیمرو کردم و خوردم همین
مقاله اجی خیلی خوب شده و برای سخنرانی انتخاب شده
گفتم من بجات شرکت میکنم مشکلی نیست صداش گرفته بعدم نمیدونه چی به چی
من نوشتمش
اجی پول زد به حسابم گفت خیلی بابت مقاله وقت گذاشتی
دیگه منم مرسی شدم
دوسه تا مصاحبه دارم این هفته نمیدونم میتونم و از پسش برمیام یانه ؟