خاستگاری!!

خوب خاستگاری فاطیما برگذار شد!

 

داداش بخاطر مه این مدت زنگ زده بود شما که هفت یا هشت ساعت تو راه هستین

شب بیاید که شب بمونید و روز هم باشید پیش ما بعد ناهار برید

اینطوری قرار که واسه روز جمعه بود شد شب جمعه و شبم موندن خونشون و امروزم داداش

زنگ زده بود به مامان و داداش بزرگه رو دعوت کرده بود ناهار

انگاری پسند کرده بود و نتیجه تحقیقاتش هم تاالان خوب بوده

ولی خوب در مورد شغل اقای داماد یکم مساله پیش اومد

دوماد قهرمان ملی هست

ولی خوب داداش بزرگه گویا گفته اینکه شعل نیست و ایراد گرفته

داداش دومی و سومی کلا اینطوری داداش بزرگه بهشون بگه بمیرید دور از جون میمیرن!

در همین حد احترامش رو دارن و رو حرفش حرف نمیزنن

و داداش دومی هم گفته که هرچی داداشم بگه همونه نتیجه تحقیقات اون برا من مهمتره! تا تحقیقات خودم

بعدم داداش بزرگه گفته هروقت نتیجه تحقیقاتم اومد بهتون جواب میدم!

یه جورایی ناراحت بود فاطیما

زن داداش هم که خوشش اومده بود

و گفت بهش بگو که غصه نخوره

فاطیما گریه کرده بود و ناراحت بود

گفتم سنت کمه چته خوب ایقدی عجله داری کلی هنوز فرصت داری

ولی اینم تموم شده که نیست هنوز تحقیق که نکردن تازه

و تو خونواده ما اوکیه دختر انتخاب کنه ولی نتیجه نهایی اصلا بااون نیست! ودیگه نظر تو مهم نیست به عنوان دختر

نظر اوناست که مهمه پاسخ دهنده و اجازه دهنده ازدواج مردهای خانواده ان

حالا فکر میکنم مرحوم درگیر چه چیزهایی بود در خانواده من!

پارسال همین موقعها ما تو پروسه ازدواج بودیم

و میدونم که خانواده نظرشون قطعا منفی بود برای من بهترین ها رو میخوان

و اصلا دور از انتظارشون بود انتخاب من بخصوص از نظر مالی!

خوبه تو اون پروسه اعصاب خوردی نیفتادم

الان متوجه میشم عین همیشه حساسیت خانواده ما رو دوماد بسیار زیاد و حق رای فقط با دختریا پدرش نیست

دوباره عصری داداش زنگ زد بهم که تعریف کنه خاستگار اومده و.... من خودمو زدم به اون راه که نمی دونستم

خوشم میاد داداش احترام نگه میداره به خانواده اطلاع میده

ولی به نظرم داداش بزرگ بسیار سختگیره نباید همه چی بسپاره به اون

کلا گارد داره نسبت به غریبه ها

و....

به داداش سومی هم زنگ زده بود داداش به من گفت

و... بعد دیگه من رفتم کوروش خرید داشتم داداش زنگ زد باز کجایی گفتم کوروشم

گفت بچها رو میارم باهم پیاده برید خونتون

و من گفتم نه نیارشون من میام سرکوچتون خونه داداش پشت کوروش دیگه رفتم دیدم ایستادن سرکوچه

بعدم رفتیم نونوایی نون برا سمبوسه گرفتیم

عجیبه دو سری بچها میان بسیار تغییر کردن قلقشون دستم اومده بعد سه سال

از روش تشویق تنبیه روشون خیلی جواب گرفتم تشویق تنبیه من مادی

وقتی کار غلطی میکنن مرحومشون میکنم مثلا از ادامس

یا مثلا از نقاشی و استفاده از نوشت افزارهام!

این سری پارمیس اومد اجازه گرفت بعد رفت تو اتاق

اجازه گرفت در یخچال رو باز کنم شیرموز بردارم؟ گفتم نه خودم براتون میارم هیچی نگفت غر نزد اصلا

چون همیشه نه می شنید بسیار غرغرو و غمگین میشد میرفت رو مخ ایقد اصرار میکرد

خوشحالم قلقشون داره دستم میاد

ایقدی سوالهای دینیش زیاد شده من کم میارم!

نمیدونم چیزی رو که خودم بهش اعتقاد ندارم و پدرو مادرش چطور بهش شرح بدم؟

البته سوالاتش کنجکاوی درمورد ادیان هست نه فقط  اسلام

و کلی سوال میپرسه معلوم میره مطالعه میکنه سرچ میکنه

حیفم میاد بچه ای به این هوش و استعداد درگیر این مسائل بشه

ولی خوشمم میاد پیگیر و پرسشگر

 

موجا ... ۰ خوشم اومد :)
یاسی ترین

ایشالا اگر خیره خوب پیش بره و خوشبخت باشن♥️

خودت هم همینطور 😍

مرسی عزیزم زنده باشی
همینطور شما هم خوشبخت و خوشحال باشی همیشه.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان