امروز درگیری ذهنیم حجاب داشتن یا نداشتن بود!
من هیچ وقت اهل مدل مو اینها نیستم و نبودم
و همیشه موهام دم اسبی می بندم و ساده ام
دیشب که داشتم موهام سشوار میکشیدم و درگیرش بودم
صبح با خودم فکر میکردم اگر همین الان اوکی شه رفتنم و برم
سختم نیست هرروز موهام درست کنم؟ سشوار و براشینگ کنم؟
وقتمو نمیگیره؟ تصمیم گرفتم دم رفتن اگر خدا بخواد موهام کوتاه کنم:)))))درگیری ذهنی منو نگاه
فکر پول نیست فکر موه!
رفتم پیاده دفترچه لغت هم خریدم و برگشتم
بعد سرراه رفتم سوپری تخمه خام بگیرم پسره تو مغازه بود منو دید نیشش تا بنا گوش باز وای خوش اومدی و...
میگم تخمه خام نیست که جای همیشه اش نبود
میگرده نیس میگه خودت پیدا کن به منم بگو کجاست همیشه عجله دارید زود برید:(((((
نزنمش به نظرتون خیلی کرم می ریزه
تخمه ها رو پیدا کردم میگم مشتری مداریتون صفره شما والا
اومدم خونه جوجه ها زنگ زدن هرسه باهم
دلم تنگ شده براشون برا مهسا هم دلم تنگ شده
مامان رفته بندریه چندروزی خونه داداش
منم امروز کرم ریختم سوالات استاد رو در حد یک دقیقه یه نگاهی انداختم میخواستم ببینم از کجاسوال اومده و چطوری
همین وگرنه جزییات رو نخوندم اصلا!
گفتم اینجا بگم عذاب وجدانم کمتر بشه به استادمم بگم:))))))بازم من ویار شوری گرفتم
یه عالمه پفیلادرست کردم خوردم
و تخمه داره بو میخوره
دختر دایی هم چند روزی ماموریت بهش خورد که بره
میگه اشکالی نداره من مهمونیم کنسل شد؟
لیلا قرار بچه اش رو نگه داره خوب دیگه عمشه میمونه پیشش و غذا درست کنه برا داداش اون چندروزی که نازی نیست
منم میگم برو بسلامت خیالت راحت منو لیلا مهمانی رو برگذار میکنیم:)))))))) کاری نبود من انجام بدم جز این
ایقدی فحش خوردم میگه حیات ریخته تو دوسه بار باهم رفتین بیرون بی من دیگه عادتت شده
خبر خوش اینکه اون دوستم که غر میزد همش دیگه خبری ازش نشد امروز و واقعا استراحت کرد مغزم
ما که کاپشن خریدیم هوا گرم شد! :)))))))کار خدارو:)
الان با داداش سامی حرف میزدم سر یه مساله من مخالف کردم باهاش داداش هم زود جوش میاره همیشه در این موارد حرفش زد
گفتم ببین من تو الان دعوا هم کنیم من بعدش دعوا دوست دارم چون داداشمی قبل دعوا نسبتمون معلوم بوده بعد دعوا هم نسبتمون همونه!
میگه الان فهمیدم چرا هیچ وقت با کسی قهر نمیکنی بلکه صبر میکنی و وقتی موقعش رسید اون آدم رو حذف میکنی
گفتم خوب من آدمیم که دیگه حرفمو میزنم دعوا نمیکنم ببین من نه صدام رفت بالا نه ضربان قلبم نه عصبانیم
دارم منطقی حرف میزنم انتظار ی گفتگوی بالغانه رو دارم ازت
همین.
قشنگ آروم شد خوشحالم دیگه عصبانی نمیشم کنترل خشمم خیلی بهتر شده
میتونم به دور از تعصب حرف بزنم دعوا کنم ولی داد نزنم بحث کنم اما مغلطه نکنم
چقد من امشب هله هوله خوردم
برم یکم دیگه زبان بخونم.