جو زدگی!!!

از هفته پیش تا هم اکنون کلیه پس اندازم را به گاو داده ام!

کلی خرت و پرت از دیجی کالا خریدم امروزم که بلک فرایدی بود کلی جوگیر شدم!

اون  سشوار شونه دار که خریدم هفته پیش پست شده هنوز ولی نرسیده

منتظرم برسه  و تستش کنم

به نظر که تو نظرات کاربران نکته بد نداشت

کلی نیم تنه و تاپ و سوتین و شلوار و شلوارک اسپرت خریدم برا باشگاه هنوزم هیچ اقدامی برا باشگاه رفتن نکردم!

واقعا ادم جالبیم!

امروز تا حدی که جونم دربیاد لسینیگ گوش کردم

یه ابگوشت خفن درست کردم

بقیه روز لش بودم

از دیشب چندباری با فاطی تصویری حرف زدیم و قهوه ایش کردم یکم تخلیه بشم

هیچی مثل اذیت کردن و دست انداختن و اعصابش خش خشی فاطی کردن به من لذت نمیده!

اوه قضیه این بوی فرندش خیلی جدی شده به مامانشم گفته بعد مامانش پرسیده کسی میدونه جز من؟

گفته اره دیگه از همون روز اول عمه موجا میدونه:) مامانش رو من حساس نیست میدونه فاطیما صمیمی تر از هرکسی با من

و دردش به کی بگه جز من؟

خیالش راحته من راهنماییش میکنم مسئولیت بچه اش بعد از پس انداختن با من بوده:))))

میگه از دیروز خیلی خوشگل شدی خبریه؟ من چه خبری؟ موهای رنگ نشده جوگندمی

تاپ سفید معمولمه خوشگل میشم بچه وهستم

اهان یادم اومد کلی هم نظم دهنده لباس و کیف و کفش خریدم واقعا من به اینا نیاز داشتم

نمیدونستم کیف و کفشهام چه کنم؟

حالا منتظرم اینها هم برسن دیگه یادم نیس چی خریدم هرچی دم دستم بود خرج کردم رفت

تواین مملکت پس انداز به ریال ارزشی نداره

بعد یک هفته تو گروه سه تفنگ دار پیدام شده

دختر دایی میگه خیلی نگرانت بودم شدید جراتم نداشتم بهت پیام بدم چون بهشون گفته بود خلوت میخوام تو روح ما سه تایی نباشی نیستیم

نمیخوام وابسته ام شن. دلم شدید شمال خواسته و زندگی کردن اونجا رو! یکی از دوستام تهران رها کرده رفته روستا نشین شمال شده

 

چقد کیف میکنم از زندگی جدیدش و کارشم عین من دورکاری

دیروز کلی ظرف ادویه و ... رنگ کرده بود با ظرفهای دورریز خوشم اومد ازش

 

و تا خودم پیام ندادم زنگ نزدم شما سراغم نیاید

واقعا نیاز داشتم به زیاد با دوستام نبودن!

و تجدید نظر

اون دوستم زنگ زد ظهر همون که دستش عمل کرده

جواب ندادم پیام دادم میخوام زبان بخونم و چندروز دیگه بعد زبانم وقت شد تماس میگیرم

فکر میکنید چی گفته اره وای فیزیوتراپم عوض کردم دستم فلان

خوب واقعا من دوست ندارم فقط بخاطر دستت به من زنگ بزنی و مریضی دلم چیزهای خوب میخواد!

گفتم ان شالله خوب میشی

وقتی انرژی زیادی نداری نمیتونه به بقیه هم اونو بدی از طرفی

من علاقه ای به ناجی بودن ندارم که ناجی دوستام و خانواده باشم

اونقدر روح حساسی دارم که دیشب فاطیما یه مساله کوچیک از یکی از فامیل برام تعریف کرد من تا صبح کابوس یارو رو می دیدم!

که اثر مساله مهمی هم نبود

ولی متوجه شدم روحم خیلی حساس نسبت به درد ادمها و میتونه روم اثر بذاره ورودی های ذهنم رو باید مدیریت کنم

که اذیت نشم.

حس میکنم هفته ی که در پیشه رو میترکونم:) همچین امیدی به هفته اینده دارم ::)

 

 

موجا ... ۰ خوشم اومد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان