اونقدر این روزها وسط کارم درگیر اون پروژه ملی هستم که میخواد چی بشه؟
و....
که سرم گاهی سوت میکشه از این عقب گردهای فرهنگی و بهداشتی و ملیمون!
مهندس دیشب یه ویس دو دقیقه ای فرستاد بعد کلاس و کلی تشکر و خوشحالی بابت اشناییش بامن
هی میگفت خدا فلانی(رییس قبلی) خیر بده منوباهات آشنا کرد و....
ان شالله من برنامه دارم تو پروژه های بزرگتر حتما همکاری کنیم
تا هستم و زنده ام مو ولت نمیکنوم:)یه چی تو ای مایه ها!
یعنی منظورش از پروژه های بزرگتر چی بود؟ یعنی منظورش از پروژه های ملی چی بوده؟
یعنی منظورش این بوده بیا باهم فرزندآوری کنیم:))))))
خلاصه دیشب که من وسط کلاس تند تند سیب زمینی وبا گوشت چرخیده درست کردم
همون واویشکا
خلاصه بعد کلاس شام خوردم و گرفتم خوابیدم
ساعت دو ونیم با گرما و رطوبت بیدار شدم فکر کنم یه نمه بارون زده بود
پاشدم کولر روشن کردم خیلی گرمم بود همیشه خدا من گرممه تو هرفصل سال فرق نداره
کولر روشن کردم بعد یکی دوساعت که خنک شدم خوابم برد
و ساعت ده و نیم بیدار شدم
از وقتی هم بیدارشدم کارهای خونه رو تایه جایی پیش بردم
تازه صبونه خوردم و برا ناهارم میخوام ته چین درست کنم
مامان هم زنگ زدم گفت که نرفته خاکسپاری ولی الان رفته ختم وبرگشته وناراحت بود
منم بهش گفتم مامان خوب دیگه ادم تا یه جایی عمر میکنه
خاله خوب عمر کرد و خوشبخت بود و رابطه عاشقانه ای باهمسرش داشت
کلی بچه خوب تربیت کرد و حتی باوجود متارکه دوتاشون و... اما خوب بازم خوشبخت شدن
زندگی همینه اصلا حواسم نبود دارم توجیه میکنم که توهم همسن و سال خاله هستی باید به مرگ فکر کنی
خاک تو دهنم واقعا این چه توجیحی بود من آوردم. بمیرم واقعا چرا اینو جلو مامان گفتم که دیگه وقت مردنش بوده
مگه ادم چند سال باید عمرکنه
بعد مامان نشنیده گرفت کلی قربون صدقه سوسکش رفت که وای من چقد از تو راضیم چقد من تورودوست دارم بچه
دیروز حرفش بوده گفتم من عاشق این دخترم و یه مهر خاصی دارم بهش بعد مهمونمون گفته اینو جلو بقیه بچهات نگو
باعث حسادت میشه و...
مامانم جلو اجی داشته میگفته:)))))) بمیرم برای اجی حسودم که اینارو هم بشنوه
ولی تا دورم ازش حسادت نمیکنه به این حرفها وقتی اونجا بودم سراین چیزها خیلی لج میکرد بامن.
دیشب لیلا میگه ایقدی من میگم موجا موجا از صبح که بیدار میشم تا شب که میترسم چشم بخوری
من درهمه ی مکالمات روزمره ام با خانواده و دوست و اشنا وشوهر همش دارم از تو حرف میزنم:)
دختر دایی هم میگه منم همینطور دیشب از دوستاشون تشکر کردم بابت حمایت این چندوقته که منواقعا کلی گرفتاری داشتم
وبخشیش رو اوناهم ساپورت کردن هم بهم روحیه دادن.
یکم لباس باید بشورم اتاق خواب مرتب کنم تی بکشم و جارو
سرویس رو مواد شوینده زدم باید اونم برم بشورم
فکر میکنم اگر خدابخواد یکساعته کارهای خونه تموم چون خونه مرتب وتمیز فقط میخوام دوباره کاری کنم که تمیزتر باشه.
اخر هفته عسلی در پیش داشته باشید
من برم که ساعت 6 هم باز کلاس داریم
میخوام قبلش برم خرید خونه رو هم انجام بدم یخچال تقریبا خالی