یه مدته هله هوله خور شدم:(
بخصوص آخرهفته ها هوس پفک و چیپس میکنم و وقتم ندارم خودم درست کنم
امروز یه خورشت بادمجون خفنی درست کردم که کیف کردم باهاش و بسی خوشمزه بود خداروشکر
بعدش مهسا زنگ زدم الهی بگردم بچه رو دوسه ماهه من ندیدم تولدشم گذشت تبریک نگفتم بهش
چون زن ایی عزادارشد همون روز پدرش فوت کرد
دیگه تولدی درکارنبود و قول دادیم واسش شب یلدا تولد بگیریم
دیگه به زن داداش پیام دادم که گوشی بده بهش بهم زنگ بزنه
زنگ زد عزیزم چقد تغییر کرده قیافش موهاشم خیلی بلند شده
میگه من عاشق ریاضی و علومم ولی اگر بگم مامانم واییی خدایاااااااااااااا این بچه همه چیش به عمه اش موجا رفته:)))))))
ایقدی ازش خندیدم ومامانشم تو اتاقش بود و ریسه میرفت گفتم خودم پدرشو درمیارم کاریت نباشه:)
اخه هم قیافش هم حرف زدن هم همه ی علایقش و سلایقش بجز چپ دست بودنش به من رفته
نصف خانواده من چپ دستن و طبیعی اینها همشون عاشق ریاضی و علوم هستن عین باباکه مهندس بود
منم همینطور ولی متنفر بودم از مشق فارسی نوشتن و همیشه یک درمیون مشقاهام میپچوندم! وچون شاگرد اول کلاس بودم هیچ وقت معلمها تااخر مشقمو نمیخوندن!
من خیلی از کلمات و خطهای وسط درس رو جا می انداختم:))))))
بخصوص تکالیف عید رو!!! و این عادت زیبا رو به نوه هامونم گوشزد کردم گول سیستم اموزشی مارو نخورن:)))))
خلاصه از هر دری حرف زدیم و بعدش یه مشتری عنتر اومد نویز انداخت و تماسمون قطع شد
دیگه گذاشتیم برا بعدا که حرف بزنیم
بدم میاد وقتی به مشتری میگن به فلانی پیام بده زنگ میزنه!!
خوب گروه گذاشتن واسه همین موارد دیگه پس گذاشتن دور هم باشیم جوک تعریف کنیم؟
نتیجه جلسه دوستمم خیلی خوب بود و قرار شد شنبه نهاییش کنن
کلافه ام به شدت بخاطر پریودیم نیاز به فعالیت بدنی و دویدن دارم
ولی فعلا موقعیتش رو ندارم
فقط رفتم سرکوچه کلی هله هوله خریدم هرکی دوربرمن بود فکر میکرد من اینا رو برا مزه خریدم چیپس وماست موسیر و پفک و دلستر و هله هوله های دیگه
الان هنوزم کم انرژِیم
بشینم پای درسم و امشبم بگذرونیم ببینیم خدا چی میخواد