رایتینگم تموم شد
سه صفحه شد تایپش کردم
حدودای 2هزار کلمه اینا شد
در صورتی که باید به خودم افتخار کنم بابت این جهش:)
مطلبم آسون نبود در مورد چند جونور نوشتم که چطور زندگی میکنن کجا عادات عجیبشون چیهو...
خوشحالم که به هیچی هم نگاه نکردم در حین نوشتنش یعنی کمک نگرفتم!
تازه موساکا هم پختم غروبی
بعد یهو هوس پفک و چیپس و کلوچه کردم رومم نشد زنگ بزنم سوپری بیاره میگه این دختره ویار داره ؟
پاشدم لباس پوشیدم خودم رفتم
داشتم با داداش چت میکردم شبکاره
میگه ولی من یه چیپس فلفلی تو کمد اینجا دارم:)
بیشعور دیگه نمیگه نه نرو چیپس برات بده میگه من دارم یعنی برو بخر نذار تو دلت بمونه:)
اولین بار این موقع شب تنهایی میرم تو خیابونمون خوب شبها خیلی شلوغه ولی باز من میترسم
رفتم سریع خرید کردم اومدم اقای سوپری هم تعجب کرد من این موقع اومدم خرید :) گفت زنگ میزدی میفرستادم
یه هوا هم کله ام خورد
حالا بشینم پای بقیه تمرینام تا کلاس شروع بشه