نون خرمایی:)

من عجله دارم هرچه سریعتر یه پاییز خنک از راه برسه و نمیرسه:))))

ظهری مرغ ارگانیک درست کردم یعنی سوپ درست کردم باهاش

هرچند من سوپ دوست ندارم یه چیزی تو مایه های اش و شوربا شد

غذاهای ابکی رو دوست ندارم من

ساعت 10 اینا بود یه خمیر هم با ارد سبوس دار درست کردم

و گذاشتم عمل بیاد خمیرش تا عصری که من بتونم باهاش نون درست کردم

هوس نون خرمایی کرده بودم

و هم اینکه میخواستم تست کنم بااین اردی که مامان داده میشه نون باگت درست کرد؟

دیگه بعد ناهار دیدم ااا اینکه خمیرش عمل اومده حسابی و نزدیک ترش بشه دیگه

 با روغن زیتون یکم کره و پوره خرما اینارو رول کردم و یه دونه رو هم بدون خرما گذاشتم شبیه باگت

خیلی خوب شدن رو مالشم شیره خرما و اب زدم که بسی خوش رنگ شدن:)))

همه ی اینا بیست دقیقه نشد در کل و تااینا داشتن میپختن منم که از صبح درگیر یه فایل صوتی بودم

ادامه اش رو گوش کردم

به این نتیجه رسیدم چه خوب که بچها فایل صوتی کلاسشون برامون گذاشتن و من میتونم اینطوری ذهنمو آماده کنم و درسهای حفظیاتی که من توشون قوی نیستم رو اینطوری بخونم

زبان هم امروز به همین روش خوندم که خیلی خوب بود

و خداروشکر بخش عظیمی از تایمم رو درگیرش بودم

بعدم رفتم پیاده روی حسابی

اول رفتم برا بالای در کاور خریدم که مقاوم به گرما باشه! چقد رنگ سبزش قشنگ بود

ولی به خونه من نمیاد و من سفید خریدم

بعدم رفتم کوروش یه سری خرید ریز میز داشتم

و بعد عود محبوبم رو خریدم جنگل بارانی

یه قالب چوبی برای کلوچه های خرمایی زین پس:)))

قرار شد پنجشنبه با دختردایی و خواهرشوهرش بریم عصرونه پارک

من کلوچه خرمایی میبرم

اوناهم قرار چیزهای دیگه بیارن

ماسک خریدم یه ماساژور برای دستم که درد میکنه

میخواستم یه قوز بند هم بخرم اما سایز منو نداشت

قرار شد بیاره واسم

بازم پیاده برگشتم خونه

 از سوپری تو کوچه هم یکم خرید کردم

بعد که رسیدمم خوراک لوبیا اماده کرده بودم با تخم مرغ ابپز و اون نون تست و سالاد بروکلی که درست کرده بودم

نوش جان کردم

که دوستم زنگ زد همون که تو بانکه

همون که رکورد صحبت کردن تلفنی منو شکست:)))

دقیقا سه ساعت حرف زدیم

از هر دری سخنی

چقد بعضی ادمها منطقین واقعا دوستش دارم

قرار شد مامانش چند روزی بفرسته مسافرت وبیاد پیش من

ببینیم چی میشه

خداروشکر دکتر داداش رو برای پیوند تایید کرد ازمایشها رو

و قرار بره تو نوبت برا پیوند

خدا بزرگه ان شالله

زن داداش زنگ زد خوشحال بود شکر

بعدش که من اشپزخونه رو مرتب کردم فرش اشپزخونه کثیف شده یکم

بردم تو راه پله شستمش بااین دست درد:(

یه کار دیگه هم کردم سریال محبوبم گذاشتم پاداش برای درس خوندن و کارهایی که مینویسم!

اگر انجامشون دادم بین هر پارت یه تیکه سریالمو میبینم مثلا 10 مین!

و اینطوری خیلی خوب من راضی میشم:)

موجا ... ۱ خوشم اومد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان