این مدت من اونقدری درد روحی کشیدم خودمم چاقو دست گرفتم این زخمها رو هی یکی یکی باز میکنم
دیشب کلاس زبانم به معنای واقعی افتضاح بود
استاد دیگه صداش دراومد
من نکه دوسه هفته دور بودم از درس خوندن
خیلی افت کردم
خودم تو ذهنم هی به خودم میگفتم خنگ
یه جایی استاد دیگه خواهش و تمنا کرد گوش کنم ببینم چی میگه اصلا نمیدونستم چی میگه
اونم تعجب کرده بود میگفت کرونا رو مغزت اثر گذاشته مگه؟
خلاصه نیم ساعت نشست حرف زد باهام که نه از سه هفته پیش بلکه 5 هفته است روند من نزولی شده
و به رو خودش نمیاره ببینه کی به خودم میام
و چرا اینطوری میکنم با خودم
میگه تو کلی درگیری برا خودت درست کردی مگه همه آدمها باید به جواب چراهاشون برسن اخه؟
خیلی از آدمهای هیچ چرایی ندارن تو زندگیشون دارن زندگیشون میکنن
تو دنبال این میگردی خودتو بندازی توی چالش مدام این اصلا خوب نیست
و خودمم برگشتم گفتم خیلی امشب احساس خنگ بودن کردم
تو ذهنم دارم به خودم میگم خنگ
ایقدی خندید میگه خوب دارم دعوات میکنم چون تو اصلا خنگ نیستی اگر خنگ بودی دلم نمیسوخت که
دارم استعدادامو حروم میکنم انگار
البته درگیری من بیشتری کاری هم بوده من در دوماه گذشته بیشتر دنبال راه درآمد از جای دیگه بودم
که وقتی از اینجا استعفا دادم بی پول نشم
و این خوب خیلی ازمن وقت گرفت
تازه داره بیشترم میشه این درگیری ها
و هماهنگی این کارها اصلا آسون نیست
دیروز که صحبت کردم با دوست داداش میگه خوب راهی انتخاب کردی ولی 5 سال دوندگی مداوم باید داشته باشی
به خودت قول بده به منم قول بده ول نکنی خسته نشی بعدش دیگه تو یه آدمی هستی که شناخته شده ای تو این کار
و اعتبار بخشی از این بازار کار دستته
راستش از اونجایی من فکر و ذکرم شده رفتن از این خراب شده
اینم باعث میشه هیچ برنامه بلند مدتی نداشته باشم
ولی انگاری باید فشرده کنم برنامه ها رو حداقل تا دوسال آینده
دیشب مینا رفت یعنی سحری رفت
و من قلبم باهاش بود چقد براش خوشحالم
خدایا این حس رو نصیب هممون کن
من هرلحظه وسط دردها و گریه هام یه زخمی رو ریشه اش رو پیدا میکنم
راستش بگم خوشحالم؟ نه خوشحال نیستم بلکه دردم بیشتر میشه
هرهفته من برا مشاورم دردها وریشه های جدید دارم
به لایه های از خودم دست پیدا میکنم که فکر میکنم این دیگه ته سیاه چاله ذهنمه!
اما باز عمیق تر از اونم هست و هرسری لایه بعدی
امیدوارم تهش خوب تموم شه کنار بیام بااین زخمها وریشه ها
توی کتاب جدیدی که میخونم و امروز دیگه معرفیش میکنم
چگونه از عطش دلستگی رهایی یابیم؟
ترجمه مهدی قراچه داغی و نویسنده اش هم هووارد هال یون هست
شاید عنوانش زرد باشه
اما منی که کلی دوره روانشناسی و تی ای گذروندم
بهتون میگم که این کتاب مجموعه ای از هرآنچه من خوندم هست
ترجمه روان و عالی و زبان نویسنده و داده هاش مثالشها اونقدر عالی و ملموس هست که بعید میدونم خودتون
رو وسط مثالها و آدمهای متنوع این کتاب پیدا نکنید
کلیت کتاب درباره الگوی انتخابی ماست که چه کسی رو انتخاب میکنیم؟ اصلا دنبال کیس خودمون بین چه جامعه ای میگردیم؟
و این الگو از کجا میاد؟
اگر طاقت اینو دارید برگردید به کودکیتون وریشه ها و خاطرات
میتونید این کتاب رو طاقت بیارید
نمیدونم روش مطالعه هرکسی فرق میکنه هرکسی یه جوری کتاب میخونه
شاید من اینطوری کتاب میخونم که از اعماق روحم یک کتاب رو میخونم وسعی میکنم پیاده اش کنم رو خودم درسشو بگیرم
به هرحال این کتاب کم حجمی هم نیست توی اپ طاقچه با قیمت مناسب هست و میتونید بخونیدش و به خودتون کمک کنید
من وسطاشم دیگه و تااینجا با لذت خوندمش و ازش استفاده کردم.
امروز میخوام خونه رو تمیز کنم حسابی که بوی عود بپیچه توی خونه...