خوب خداروشکر من یکم سرعتم بیشتر از برنامه ام بود و زود تموم شدن برنامه ای که تعیین کرده بودم
ظهر یکم خوابیدم البته ناهار خیلی زود خوردم.
و بعدشم بیدارشدم نشستم سرکارهام.
امروز پیاده روی هم رفتم
و با مامان و اجی هم صحبت کردم قرار فردا دوتاشون برن واکسن بزنن آجی چون دبیر هست بهشون گفتن
مامان هم نوبتش گذشته و نمیخواست واکسن بزنه حالا نمیدونم چی شده متحول شده و میخواد بره واکسن بزنه
امیدوارم هردوشون به خیر وخوشی وبدون عوارض این مدت رو طی کنن
راستش کاش کنارشون بودم میتونستم حداقل چندروز مراقبشون باشم
اما بخاطر کارم نمیشه متاسفانه
امروز تولد اقای ی هست براش یه استیکر جوک تولد طوری فرستادم
نریمان هم کتابش چاپ شده و امروز به دستش رسید باید به اونم تبریک بگم
کلی کار دارم برای فردا کارم خیلی سنگین شده ولی بازم شکر
خوب من دیگه برم به کارهای پایان شبم برسم که باید زود بخوابم.