مرحوم ظهر پیام داد که باقی بدهیشو واریز کرده بود برام
اونم با یک خط جدید!
نمیدونم چرااین کارو کرد چرا شماره جدیدش به من داده قصدش کرم ریختن حتما
من ولی وارد بازیش نشدم هیچ جوابی ندادم
بعد دوباره پیام داد حسابمون تسویه شد!
من بازم سکوت کردم با خودم تکرار کردم حساب ریالیمون بله تسویه شد مرحوم جان
اما اگر حساب کتاب کنیم عمر منو جوونیم و زیباییم و مهرو ومحبتم و صداقتم و موقعیتهای مهاجرت و کارو ازدواجم رو ازش کم کنیم نه تنها خودت
بلکه تمام ایل و طایفه و قوم و خویش و شهرت و استانت تا هفت نسل بعدتون هم بدهکار من میشن!
اما خوب اینارو به خودم گفتم نمیخواستم وارد بازی بشم و توی رویام از اون مرحومی که من توی ذهنم ساخته بودم
و دوستش داشتم خداحافظی کردم توی ذهنم باهاش درست و اصولی خداحافظی کردم
و پرونده اش امروز بسته شد این اخرین پیامی بود میتونست به من بزنه
دیروزم که پیام داد واریزکرده و... من جوابی ندادم.
چی بگم؟ تف سربالاست گفتی ها گفته شد کارهام کردم تلاشهام تموم شدن
بعد بیام الان چی بگم؟ خوب سکوت بهترین جواب بذار یادش بمونه شاید اگر موجای قبل عید بودم
موجای قبلی بودم یه جواب مینوشتم یه جواب بلند بالا مینوشتم براش
اما نه این موجا سکوت سلاحشه دیگه هرجایی هرچیزی رو نمیگه حواسش هست کجا و کی به کی بگه!
الرام داره تو کله اش چی بگه چی نگه؟
اون لایق شنیدن هیچی نبود از سمت من.
یکی از کتابهای دختر دایی شبهای روشن هست از داستایوفسکی دوسش دارم
دارم میخونمش
امروز جز لش کردن کاری نکردم و الان تازه پاشدم خونه رو تی کشیدم و جارو برقی
بعدشم باید ظرفها رو بذارم سرجاش
برنامه فردام اماده کنم
ناهارم اش خوردم
حوصلم سررفته بود دلگیر وابری بود زنگ زدم داداش بیاد بریم یه دوری بزنیم
سرکار بود
دلم برا لوسیفر تنگ شده حیف تموم شد
شاید از اول نگاش کنم. باید بشینم سرچ کنم وبخونم یه سریال جدید شروع کنم
نمیشه من عادت دارم روزی نیم ساعت حداقل فیلم ببینم
شایدم ادامه this is us رو ببینم.