سلام علیکم:)
دیشب بنده تشک مهمونی پهن کردن و تو سالن خوابیدم
قبلشم دوش گرفتم که خواب آرومی رو تجربه کنم
به محض اینکه از حموم در اومد گل، دختر رییسم
شروع کرد به زنگ زدن فکر کنم یه ربع به 12 بود جواب ندادم
باز زنگ زد و زنگ پشت سرهم
گفتم شاید مشکلی پیش آمده
گفت هیچی من خواستم حالتو بپرسم و حال داداشت که مریضه و....
و بعدم گوشی دادباباش نگو میخواستن کار سرم بریزن:)
باز یکی دوسفارش داشت و کلی هم عذرخواهی کرد
خوشم میاد که بااینکه باباشون وضعش خوبه
اما مستقل بار آورده بچهارو
و گفت رفتم سرکار گفتم کجا ؟ گفت تو یه کافی نتی کار میکنم
و پسرشم همینطور!
دقیقا جالب بود برام که چه بچهای فعالی هستن بااینکه سنشون هم زیاد نیست
و دانشجو هستن.
یکم کتاب خوندم و یه کوچولو لوسیفر دیدم من الان قسمت دوم از فصل 4 هستم
و اما در حد 20 مین بیشتر فیلم ندیدم چون به شدت نیاز به خواب داشتم
ساعت فکر کنم نزدیکهای 2 بود خوابم برد
و صبح هم روتین هارو بجز رقص انجام دادم
دیشب خداروشکر قطعی برق نداشتیم
امروز متوجه شدم محافظ کولر که تازه خریدمش و دوسه هفته بیشتر نیس داره کار میکنه
مشکل پیدا کرده دیگه درش آوردم ببرم درستش کنه یادمه گارانتی داشت.
یه نیم ساعتی هم فیوزها رو خاموش کردم خنک بشن تنها راهی که به ذهنم میرسه دیگه همیناست.
چشام خیلی درد میکنه و میسوزه بخاطر گرماست من اینطوری میشم همیشه
قطره هم ندارم تو خونه گرمه نمیشه هم رفت بیرون فعلا.
یکم صبحی با اقای سین حرف زدیم و کلا خوب یه مسائلی هست که من میبینم حق داره
بهش میگم خوب چرا زودتر نگفتی به من؟
میگه خوب دلیلی نداشت بگم تا الان
دیگه فعلا مونده ببینیم چیکار میکنیم.