مسئولیت های بیشتر...

سلام علیکم:)

دیروز بالاخره زدم بیرون

و رفتم تره باری و خشکباری های مورد نیازم رو تو خیابونمون خریدم و برگشتم

و تااینها رو شستم و و جابه جا کردم شد ساعت 11

یکم مربای البالو درست کردم تند تندی هوس مربای تازه داشتم

که با پنیر دانمارکی بخورم:) اینم ویار ما

یه شیشه کوچولو مربا دست کردم و

نون تستها رو گذاشتم تست بشن و در تمام این مراحل سرکلاس هم بودم همزمان:)

و سخت نگذشت:)

بعدشم لباسها رو شستم و دوش گرفتم.

به داداش زنگ زدم، گفت از بابت اون حرف اصلا خوابش نبرده!

و گفتم جدی نگیر مگه من حرف اون آدمم؟ میگن حرف بنداز رو زمین صاحبش میادو برمیداره

حالا قضیه اینه من که به خودم نگرفتم، گفت نه من ناراحتیم بابت نگاه جامعه است به این موضوع

ولی خوشحالم داداشم به عنوان یک مرد ایقدی فهمیده است و براش یه سری دغدغه های فرهنگی همیشه وجود داشته!

امروز دلم میخواست بیشتر بخوابم ولی خوب کار داشتم و نیم ساعتی با خودم کلنجار رفتم

دقیقا همون نیم ساعت که گوشی رو دیرتر روشن کردم رییسم کلی تماس گرفته بود

دیگه زنگ زدم ببینم چشه و یه سری مسئولیتهای استرس زا گذاشته به عهده من!

هرچند اینها وظیفه من نیست اما خوب روز اول گفته بود اینو

منم آمادگیشو داشتم اما نه الان! چندماه پیش

تعمیرکار که آشنای صاحبخونه است قرار بود بیاد،  زنگ زد گفت بیام برقها و کولر چک کنم؟

گفتم بله بیاید رفته بود پریز جدید براکولر خریده بود

دیگه اومد و اینهارو نصب کرد و کولرم چک کرد گفت مشکلی نیس

منم شربت درست کرده بودم براش و دادم خورد ورفت

زنگ زدم همکار میگم که رییس گفته فلان دستگاهها رو از این به بعد بهت آموزش بدم

که باهاشون کار کنی:)

میدونم همکارم خیلی استرسی و اصلا وسواس بدی داره هم فکری هم رو تمیزی!

این بهش استرس میده چون کار استرس زایی هم هست!

گفتم من نمیتونم بیام انی دسک بده برات اینها رو نصب کنم و بهت آموزش بدم

گفت اگر رییس گفته مشکلی نیست من گوشه رینگم! کاری نمیتونم بکنم که!

گفتم ببخشید دیگه واقعا از دست من کاری برنمیاد اینم افتاد گردن تو!

گفتم من والا بهشون اطمینان دادم اصلا تاثیری در کار ما نداره این دستگاهها

ولی خوب رییسه دیگه فکر میکنه بهتر میشه همه چی!

مشتری هایی که رییس گفته بود زنگ زدن سه تاش

مسئولیت جدید این بود، من اصلا کار کردن با مشتری رو فیس تو فیس دوست ندارم

ولی خوب دیگه نمیشه کاریش کرد باید این مشتری وِِیژه هارو راه انداخت

کارهاشون انجام دادم.

--------------------

هنوز الف قرار داد امضا نکرده یعنی قرار داد نفرستادن!

یه لنگه پا نگهش داشتن منم بهش گفتم ببین فلانی فکر خودشه نه تو!

یعنی هم از تو درصد میگیره هم از هیات مدیره!

و اینکه داره بحث میکنه با هیات مدیره برا درصد خودشه نه تو!

اینو در نظر داشته باش گفت تو که رفاقتت به من ثابت شده موجا حرفتم کاملا درسته

من امروز دیگه پیگیری میکنم اگر جواب درستی نداد میرم با یه تیم دیگه

گفتم این راه درسته!

----------------

احتمال جابه جایی روز برگزاری وبینار هست!

چون رییس نظرش اینه جمعه یا سه شنبه برگزارش کنیم

منم نظر سنجی گذاشتم تو گروه ببینم نظر شرکت کننده ها چیه!

نظرخودمم روجمعه است

 

 

 

موجا ... ۳ خوشم اومد :)
محمد

خیلی خوب توضیح دادی عالی بود موجا عزیز

Divine Girl

چقدر داداشت خوبه، داداش من روز عقدمو نیومد فکر کن، بعد طلاقمم گفت با این کارت آبرومونو بردی، البته مامانم با خاک یکسانش کرد ولی خب...

من و مامانم هم یکی دوروز دستمون بند بود به مربا و شربت آلبالو، البته ما واسه مصرف یه سال دوتا خونواده بود...

چالش های جدید!... موفق باشی عزیز دلم :)

ببین آدمها رشد میکنن تغییر میکنند همین داداشم 4 سال از من بزرگتره موقعی دبیرستان بود نمیذاشت من مانتو سفید و رنگ روشن بپوشم!!
ولی خوب مطالعه و تلاش آدمها رو تغییر میده. وخیلی رو خودش کار کرد. الان به نظرم یه آدم روشن فکر منعطف که میشه روش حساب کرد باهاش راحت بود و از خطاهات گفت حتی.
میدونی و میفهممت منم همه داداشام اینطوری نیستن و هرکدوم تفکر مخصوص خودشون دارن، چندروز پیش داداش کوچیکم که همچین طرز فکری شبیه داداشت داره داشت میگفت آبرومون رو فلانی برده! داشت از یکی از دخترای فامیل حرف میزد، بهش گفت ببین اگر آبرو مال توه چرا باید یکی دیگه اونو از بین ببره؟ و ایقدی همه چی رو به ابروی خودت نچسبون! و اصلا آبرو چیه که این همه ازش میترسین؟ اگر چیزی که داره بهت اعتبار میده و بهت چیزی اضافه میکنه و یکی دیگه میتونه اونو ازت بگیره پس چیز باارزشی نیست!
و یه سکوت طولانی کرد وبه فکر فرو رفت و جوابی نداشت بده بهم!
من اصلا مامانم پشتبانم نیست وقتی پای یکی از داداشا وسط باشه!!
و این خیلی خوبه این حمایت رو از والدت داری
خداقوت بده بهتون عزیزم و نوش جانتون باشه.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان