خدایا خوشی و موفقیت رو برای همه بخواه:)
میگم امروز روز بزرگی بود برام
یه جورایی تو شوک هستم توی خواب
یکی از استادهای بزرگ ایرانی که تو کار خودش نامبر وان ایرانه
و خیلی معروفه و کلی هم طرفدار داره و طی یه اتفاقی باهم آشنا شدیم
تو فضای مجازی طی چندسال کم کم اعتمادمون بهم جلب شد
جوری که این آدم بزرگ که کسی رو هم فالوو نمیکنه کلا منو فالوو کرد و باهم در ارتباطیم
امروز بدون اینکه من بدونم منو به عنوان الگو معرفی کرده بود
البته نه با آی دی خودمو .... نه با نام بصورت ناشناس
قبلا اجازه اش رو ازم گرفته بود و من بهش اجازه داده بودم بدون نام میتونه
و امروز که ایسنتامو باز کردم بعد از شلوغی های امروز
نشستم پای ادیت کردن ترجمه که تا غروب تحویل دوستم بدم
برا رفع خستگی رفتم اینستا دیدم وای خدایا استاد چه کرده
بعد که استوری وبینارم رو دید گفت دختر چه اتفاق بزرگی اخه
من امروز داشتم از تو صحبت میکردم میگم کجا؟
میگه استوریهامو ببین
اشک توی چشام جمع شد
بیشتر بغضم واسه این بود که من این دردها رو نمیخواستم!
گلایه داشتم از خدا !
بعد همین دردها و اتفاقات بد زندگی باعث شد من زیباتر بدرخشم
دیشب برای خودم مینوشتم موجا تو یک جواهر نایابی! موجا تو یه الماس گرانبهایی...
نه از روی تکبر از روی خود دوستی از روی ارزشمند دونستن خودت...
میدونی امروز بغض کردم برای کسایی که ترکم کردن برای کسایی که من ترکشون کردم
میتونستم امروز رو کنارشون جشن بگیرم نخواستن نخواستم
و امروز تنهایی با دخترک درونم جشن میگیریم!
من هنوز خودم رو تا الگو دونستن خیلی دور میبینم
خیلی دور
اما یه چیز جالب بگم یه سری کادو گیرم اومد امروز!
از فالوورهای استاد!
از کمترینش بگم که یه فال تاروت و قهوه بود
تا بزرگترینش که نگم:)