برای منی که تنهایی و آزادیم رو دوست دارم هم، یه زمان هایی تنهایی آزار دهنده میشه
مثل الانی که توی خونه خودم نشستم و از خونه مامان برمیگردم داداش هیچ وقت نمیاد بشینه
فقط وسایلم میاره بالا و میره همین.
وقتی تنهایی در خونه رو باز میکنم و کسی منتظرم نیست بغض میکنم و گریه میکنم
به خودم میگم شاید خوب هنوز نیومده دلتنگ میشم نمیدونم ولی هرسری برمیگردم
دقیقا همین حال رو دارم و تا شب بغض دارم و اگر نشینم گریه کنم سبک نمیشم
مامان و آجی هنوز نیومده گریه هاشون میکنن، ولی شب اول برگشتنم برای دوتاشون سخته
و مادر خیلی بی قراری میکنه.
بعد به خودم میگم به خونه خوش اومدی دختر خوش اومدی.
چایی دم میکنم و میخوام بشینم پای کلاسم که ساعت 8ونیم شروع میشه.
داداش قبل حرکت واسم یه هنزفری خرید، هنزفریم خراب شده برا پروژه ای که در پیش و کنفرانس و جلسات انلاینمون
حتما نیاز به هنزفری سالم داشتم، قبلی فقط دوهفته کار کرد!
دستش درد نکنه، به نظر که جنس خوب وباکیفیتی میومد.
میزم رو هم آوردم هرچند خیلی سخت بود و به زور تو ماشین جا شد.
گلها حالشون خوب بود همه آفتابگردونها سراز خاک درآورده بودن و ده سانتی رشد کرده بودن توی همین چندروز.
بابا آدم برگ جدید داده
سبزیجاتم همینطور سراز خاک در آورده بودند
لوبیای سحرآمیزم هم سه تا برگ داده بود:(
فقط فیکوس جنگلیم خشک شده انگار جابه جایی گلدون بهش نساخته.
امروز دیگه طرحی که داده بودم اوکی شد هرچند از نظر من این اخرین همکاری من با شرکت جدیده
بدون اینکه خودشون خبر دار باشن!
اما 3و10 تیر کنفرانس برگذار میشه و مدیریتش با منه.
البته تایمش و ... هم خودم تعیین کردم بنرها رو فردا قرار تحویل بدن که بریم برای تبلیغاتش
همه ی این کارها رو خودم کردم در نهایت جواب نهایی هیات مدیره رو دادم به رییسم
تشکر کردو کلی ذوق کرد که چه عالی و...
هرچند من تصمیمم رو برای جدایی از مجموعه وقتی میگیرم که نتیجه مذاکرات نهایی الف بیاد
اما و اما اینو خوب میدونم پایان کار من بااینها شهریور
اگر الف اوکی بگیره که تیر میشه ماه اخر همکاری!
خوب من برم به کلاسم برسم .
الف میگه میدونی؟ تو هزاری تو صد نیستی موجا.
الف مامانم خیلی دوست داره و همیشه دوست داره باهاش حرف بزنه شاید چون میدونه
منم مادرمو خیلی دوست دارم و هردومون دقیقا پدرهامون فوت شدن.
هرکاری میکنه علاقه ای به ارتباط خارج از کار ندارم واقعا.
یادمه دوران ارشد، یکی از همکلاسی ها به بچها میگفت
حواستون باشه موجا رو اذیت نکنید وقتی یکی رو خط بزنه دیگه خط زده...
اینو راست میگفت من همونجا بودم که 2 تا از دخترها رو خط زدم کلا بدون هیچ ارتباطی!
انگار وجود نداشتن برام.
قبلا هم ادم اینطوری بودم
وقتی برگشتم جنوب هم اون ادمهایی که باید از زندگیم خط میخوردن خط خوردن
فقط من برای مرحوم اینطوری نبودم نمیدونم چرا ایقدی بهش فرصت دادم؟