یکی از استرسهای من آینده یعنی چندماه پیش تمدید قرار داد خونه و هزینه هاشه و بودن توی اون شهر
از طرفی هم نقل مکان به و مصائبش!
رییسم دوهفته پیشا زنگ زد گفت تا شهریور کارات رو ردیف کن که بتونی بیایی ساکن شی و...
حقیقتا که من تمایلی به سکونت توی اون شهر ندارم!
ترجیحم همین دور کاری، اونم بااین حقوقها! از اولم قرار دادمون همین بوده که من دور کار باشم!
حالا حرفش عوض شده و من هم حقیقا وقتی یکی دبه میکنه آدم این نیستم ادامه بدم!
چون عدم اطمینان توی کار و شکافی که بین تو وطرف مقابل میفته رو هیچ وقت نمیشه درست کرد!
توی ایران اینطوری طرف میزنه زیر حرفش و تو میمونی! بعد طرف خواسته هاش بیشتر میشه!!
حالا اینکه حرفش دوتا شده برای من حداقل توی این سن و بااین تجربه کاری خیلی مهمه!
و تجربه بهم ثابت کرده فرصت دوباره دادن به آدمها فقط تلف کردن عمره عمیق تر شدن ناراحتی هاست!
بهش گفتم حقیقا نمیدونم بین شما و پسرت چه اتفاقی افتاده؟
و اینکه الان نظرت عوض شده لابد شرایطت عوض شده؟
اوکیه مساله ای نیست نهایتا قرار داد تمدید نمیکنم سه ماه دوم!
گفت نه من اصلا نمیخوام درمورد نبود شما فکر کنم حتی!
فقط دارم میگم نیاز شدیدی به حضور شما داریم و...
منم گفتم ببنید اگر شما شرایطت عوض شده منم شرایطم تغییر کرده و
از نظر مالی برای من حقوق در اولویت اگر قرار بر سکونت من در اونجاست!
باید به اینم فکر کنید درصد میدم و... برای من مهم نیست مثل وعده فردا دادن!
نقد امروز مهمتر از نسیه فرداست!
فعلا باز قرارمون شد پایان شهریور!
اگر قرار بر سکونت باشه
امروز باید الف جلسه میداشت درباره من
اما هنوز هیات مدیره سفر هستن و قرار شد هفته آینده جلسه بذارن!
یه چیز جالب اینه من خوابهام تعبیر میشه اکثرا، حس ششم خوبی دارم
دیشب خواب رییسمو دیدم که زنگ زده و اینا رو گفته دقیقا هم همین شد!
خواب مرحوم رو هم دیدم ولی حس اضطراب ندارم نسبت بهش
وقتی خوابش رو میدیدم مضطرب از خواب بیدار میشدم
دیگه امروز میرم خونه خودم:)) کلی کار عقب افتاده دارم!
ترجمه های دوستمم مونده نصفش باید تا 4 شنبه تمومش کنم
کلاسای این هفتم رو کنسل کردم، 4شنبه هم زبان دارم اونم کنسل میکنم
که دیگه کلاسی نداشته باشم و واقعا استراحت کرده باشم.