حرص

یه چیزی که به شدت منو بهم می ریزه عدم احترام به بزرگترهاست

بخصوص والدین!

نه اینکه هرچی گفتن بگیم چشم!نه من خودم اصلا اینطوری نبودم و نیستم

بخوام نه بگم هم با دعوا نمیگم حداقل چندساله!

راه خودمو میرم اما بدون بی احترامی به کسی!

اگر بزرگترها هم از روشم ناراحت بشن من کار خودمو میکنم بعد مدتی سکوت

بهم اعتماد میکنن و آروم میشن.

 مساله ای که ناراحتم میکنه رفتار آجیم با مامانمه

خیلی حرص میخورم

عین بچهای دو ساله رفتار میکنه

هرچیزی میخواد میگه مامان برام بیار!

مامان خونه رو جمع کن دوستم داره میاد

مامان مرغ رو تیکه کن

مامان برام چایی درست کن

مامان برو برام فلان چیزو بخر

مامان برو فلان کارو کن مامان بهمان کار!

من واقعا نمیتونم سکوت کنم وفکر میکنم این کار بی ادبی و بی احترامی

مامان سنی ازش گذشته و نباید اینطوری ازش کار خواست

دوسه بار بهش تذکر دادم که این رفتار درست نیست

میگه تو هرسری میای اینجا به من گیر میدی

خوب خواهر من کارت اشتباهه گیر چیه؟

تو از من بزرگتری منکه نباید این چیزها رو بهت بگم.

مثلا عروس داداش اومده خونه کلی مامان رو دوست داره

برا مامان یه پیرهن خوشگل خریده بود

بعد اجیم جلو عروس جدید هی میگه این کارو کن اون کار کن

حتی متوجه شدم عروس هم ناراحت شد

و خوشش نیومد از اینکه از مامان کار خواسته!

منکه اصلا خوشم نمیاد واقعا از این کارش. و حرص میخورم.

داداش که کارش طول کشیده و فکر نکنم تا پاسی از شب برگرده خونه و هنوزم سرکار

اصلا خودشو و سامی رو این چندروز ندیدم خیلی درگیر کارن.

گفت فردا میبرمت.

اگر البته فردا هم کارش طول نکشه.

دوش گرفته بودم دلم میخواست مامان موهامو ببافه

مامان روی موهای من حساسه دوست نداره کوتاه کنم

بعد جالبه تا 18 سالگی من آرزوم بود موهام بلند باشه مامان نمیذاشت

البته تا 14 سالگی واقعا دوست نداشتم موی بلند داشته باشم

و همه کارام پسرونه بود:)))))

میگفت نه باید کوتاه کنی تو مدرسه مریض میشی:(

موهام رو که می بافت ازش فیلم گرفتم دوست داشتم فیلمش رو داشته باشم

از یه سایت رزومه ساز روزمه ورد نویسم رو تبدیل کردم به قالب خیلی خوشگلی

هم حرفه ای تر شد هم تمیزتر فرستادم برای الف که چندروز پیش ازم خواسته بود.

امروزم مسئول آموزشمون پیام داد گفت طرحت اوکی شده

و برام سرفصلهای مورد نظرت رو بفرست

دیگه براش فرستادم اوکی داد

قرار فردا زیرساخت آنلاینش رو بسازش بچها که طرحمو پیاده کنم.

مامان اینا کارو تو خونه قدیمی شروع کردن

امیدوارم ساختمون خوبی بشه و بدون مشکل پیش بره همه چی مبارکشون باشه ان شالله.

 

موجا ... ۶ خوشم اومد :)
بهی ستوده

معمولا یکی از بچه ها تو خونه همین جوریه

البته من فکر میکنم مامان جانت هم باید ی واکنشی نشون بده

چون همیشه تذکر دادن تازه باعث ناراحتی میشه

 

مبارک باشه به سلامتی و دل خوش 

آره آجیم از بچگی همین بوده و بزرگ هم نمیشه!

و اشتباه مامان سکوتشه وترس از رنجش فرزندش! 
یه جورایی فکر میکنم رفتار من غلطه یعنی نباید به آدمها و ارتباطاتشون دست بزنم
همینی که هستن خوبن! چون خودشون بهش عادت کردن و قبولش کردن!
مرسی عزیزم 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان