تولد جاده ای:)

بالاخره ما تونستیم خانم رو سورپرایزش کنیم

ظهر دختر دایی زنگ زد که چه کنیم؟ گفتم والا نمیدونم

گفت زنگ بزن تو بزنی مشکوک نمیشه

باتو اوکی لیلا به یه بهانه ببین کجاست؟

گفتم اوکی

 زنگ زدم جواب نداد پیام داد تو گروه که حالش خوش نیست

و....

دل نداره جواب بده

گفتم من مشکل پیدا کردم بهت نیاز دارم

گفت الان تو راهم دارم میرم که برم شهرمون دیگه قضیه فامیلیمون جدی و عملا مرده فقط با دستگاه زنده است

نمیتونم خونه بمونم دکترم که شیفت نیست پیش بچها میمونه منو داره میبره به فلان جاده برسونه به داداشم که اون منو ببره

هیچی دیگه زنگ زدم گفتم عنتر خانوم صبر کن هرجایی ما خودمون بهت برسونیم حداقل تولدت یه عکسی داشته باشی

شوکه شد گفت پس این بوده که از دیشب زنگ میزدین به من؟

گفتم بله و سگ محلت کردیم که ذوق کنی بعدش که نشد دیگه

گفت من تو جاده میمونم تا شما بیاین خیلی فاصله نداشت یه ربع تا شهر فاصله داشت

دیگه زنگ زدم دختر دایی پاس گرفت با شوهرش اومدن دنبالم رفتیم که خواهرشوهرجانشو سورپرایز کنیم

چقد خوشحال شد باوجود لباس مشکی که تنش بود و غمی که داشت

اما واقعا خوشحال شد مارو کیک به دست دید و چقد داداشام خوشحال شدن که تک خواهرشون رو تونستن براش تولد بگیرن

یه ربع موندیم و عکس و فیلم و شمع از کادوها هم کلی ذوق کرد

و بعد برگشتیم خونه دختردایی من ورسوند و رفت

بعد ازم تشکر کرد لیلا میگه چقدر خوبه که اومدیم تواین شهر که تو هستی

که چقد رفاقتت بهمون چسبید گفتم من تنها نبودم نقشه زن داداشتم بود همه تدارکات بااون بود اوردن منو و...

خلاصه خاطره خوبی شد

اما غم دلمو چنگ میزنه از بابت این دوماهیی که من همراهشون بودم توی بیماری این آشناشون

دلم غم چنگ میزنه که دعاها مستجات نشد

که معجزه نشد اما هنوزم من امید معجزه دارم که این بچه نمیره

امیدوارم خدا به خانوادش صبر و پذیرش بده

هرچند سخته سخته و سخته

استامبولی میگو پختم برای ناهار یکم با دوستم حرف زدم

و زن داداشم بزرگم هم رفته بود بوشهر یکم حرف زدیم

میگه این دختر به تورفته خون به جگر کرده منو دندونش درد دارو نمیخوره برام استدلال میاره دارو برا بدن خوب نیست:)))))))

این به تو رفته من چه به بدی به درگاه خداکردم باید یه بچه بده به من عین خواهرشوهرم:))) گفتم حقته والا

دلتم بخواد هرجای دنیا برمم خیالم راحته یکی هست تورو خون به جگر کنه من دلم خنک بشه:)))))

کلی فحش مش به من داده میترسه به مامانم فحش بده هم زن عموشه هم اینکه دوستش داره

داداش یه پست مدیریتی خوب بهش پیشنهاد دادن ولی جالبه چون داداش من هیچ سابقه اختلاس و کثافت کاری و پارتی بازی کوچیک هم نداره

یه عده دارن کارشکنی میکنن نشه!!!!!!!!!!!!

خیلی جالبه برام واقعا

یعنی ادم سالم رو نمیخوان در اصل!

چقد خون به جگر شدم برای دخترای هندبالیستمون چقدخونم به جوش اومد

تف به خاورمیانه عن.و هرچی که توشه.

--

رفتم فروشگاه پسره نیشش تا بنا گوش باز شد برام

بعد دید حال ندارم یکم کرم ریخت من سگ محل کردم

کلی کیک و پیراشکی خریدم و دستکش ظرفشویی و نوشابه وبرگشتم

وقتی تو اینه به چشمام نگاه کردم دیدم چقد غمگین شدن چشام

چقد درد دارن.

 

 

موجا ... ۳ خوشم اومد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان