آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت  پالانش نبود...!

موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
پیوندها
پنجشنبه, ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ۰۲:۲۲ ق.ظ

یواشکی!

عین دزدها نصف شب میام وبلاگ

چون مطمئنم هیچ‌کس نیست

کار سخت شروع شده نشد امروزم نیمه وقت کار کنم

گفتم بعضی ها کم کاری میکنن

امروز مریم میگفت

حواست به محمد هست؟ 

گفتم اره

گفت دیدی چقدر کم کار میکنه؟

اصلا نیست؟

گفتم اره

گفت پس چراگزارش نمیدی؟

گفتم چون تو مدیری 

محمد هم تازه اومد به دپارتمانی که من مدیرشم

هی نمیشه همش گزارشش بدم از روز اول کم کاری کرده اصلا کار نکرده تو دپارتمان من

نهایت از امیر و حسین ایراد گرفته فقط مگه ایشون ناظر کیفی؟

گفت اصلا مگه واسه ایراد گرفتن فرستادیمش اونجا؟

تازه محمدخان چندصددلار حقوق میگیره بابت اینکه اومدن دپارتمان من هم همینطور بهش اضافه حقوق میدن

خلاصه باحسین وامیر حرف زدم گفتم من نبودم تسکی پیش برده؟

هردو خندیدن گفتن واییی خمب شد یادمون اوردی اصلا ایقد نیستش این که 

ایشون فراموش کردیم تسکهارو خودمون پیش بردیم😤😤😤

بعد بگید حرص نخور

هیچی دیگه مریمم حواس جمع افتاده تو خط محمد که درستش کنه یا کسری حقوق بده

تو دپارتمان اینوری هم کارش خوب انجام نمیده که مریم مدیرشه و من ماونش

اصلا کارشو خوب انجام نمیده کلافه میکنه ادمو

خلاصه امروز حسابی مریم توپش پربود 

پلن این هفته رو ریختیم باهم

ازبچهاهم زیاد کارکشیدم امروز😅

داداش رییس یعنی مدیرمنومریم

پیام مجدد حالمو پرسید که خیالش راحت شه خوبم

خوب یه جورایی اجرای پلن این مدت بامن حق داره هم نگران من هم کار هم هزینه هایی که برااجرا میشه

اون رییس خارجیه افتاده تو کارمستقیم گزارش بازدهی میگیره

خلاصه تحت فشاریم زیاد

من بیشتر همه

لپتاپمم نیاوردم چقدر اذیتم

امروز باعلی و فاطیما رفتیم بیرون 

خوب بود دوساعتی دوربودم ازکار رفتیم کافه البته من پیاده نشدم بیرون برگرفتیم

رفتیم خارج شهر

شامم رفتیم اش گرفتیم تو سرما خوردیم

نتایج پاتولوژی رو با دکتر سلطانی صحبت کردم امروز گفتن یددرمانی باید بشی

دکترسلطانی خیلی معروف استاد تمام دانشگاه تهران هست حتما مباحث تفکرانتقادیشو دیدین اینستا

قلل عملم ازشون مشاوره گرفتم

بعد احمد پیام داد حالم پرسید 

مشاورقدیمیم قدیمی میا وبلاگ دکتراحمدو میشناسشن

البته الان ذوسه ساله کاناداست دیگه

یکم چت کردیم و نظراونم با دکتر سلطانی یکی بود

داداشی هم از استادش که آمریکاست مشاوره گرفته بود

دیگه تحلیلش این بود خطر متاستاز نداریم الان خداروشکر

و استیج یک هستم من 

زود فهمیدیم بایددرمانی ان شالله اوکی میشه

دکترسلطانی حتی نسخه و توصیه نامه هم داد برا مرکز یددرمانی 

مدیرهم پیگیر نتیجه ازمایش شد نگفتن اومده!

گفتم تا پروژه ران بشه بعد!

خونواده هنوز موافقت نکردن برگردم خونه خودم 

ولی منم مصرم برگردم سرخونه زندگیم

باید ببینم میتونم تنهایی از عهده کارهام بربیام گفتم دوروز بذاریذ تست کنم خوب

خلاصه تاالان سرکار بودم و خسته ام اما کم خوابم 

صبحم باید ۸ بیدارشم من دیگه برم 

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴/۱۱/۱۷
موجا ...

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.