آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت  پالانش نبود...!

موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
پیوندها
چهارشنبه, ۲۵ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۵۰ ق.ظ

هم وطن؟؟.

اونقدر فضای شهررو زشت و حال بهم زن کردن شبح های زشت انسان نما

که امروز تحمل شهر و فضاش حالمو بهم میزد

با یکی از دوستام زدیم به جاده و ناهار و عصرونه رو ترجیحم این بود 

با سگهای ولگرد بیابون بگذره تا توی این خراب آباد

اون حیونها چقدر ادم تر از بعضی از انسانهان

زدم هر پیامکی میومد بلاک کردم

کنار آب نشستیم دوستم زد زیر گریه 

من حتی اشکی ندارم هم پرازخشمم هم قدرت

ترسی ندارم

هنوز نوبت عمل معلوم نیست بجا باشه منشی گفت هیچ چیزی نمیتونم بگم

ممکن هراتفاقی بیفته ممکن نشه ممکن دکتر بره درسته قرارداد امضا کرده ولی این امضا وقرار داد وتاریخ عمل اعتباری نداره دراین شرایط 

به ادمهایی که مردن فکر میکنم

به آرزوهاشون 

به مادرهاشون به خونوادشون

بیشتر حالم بد میشه بیشتر عوقم میگیره

عوقم میگیره از کلمه هم وطن عزیز

من هم وطنتم؟

غروب که برگشتم فضای خونه هم برام قابل تحمل نبود

هرچند دیروز خونه رو تمیز ومرتب کرده بودم

اما حالم ازخونه هم بهم میخورد

ساقی اومد دنبالم گل اورده بود برا عیادتم

گفت بریم نوشیدنی بخوریم من میل نداشتم

یکم دور زدیم حالت تهوعم از شبح های حال بهم زن بدتر شد

گفتم بریم خونه تماما وقتمو سودوکوبازی میکنم تایم بگذره داروهام بخورم بخوابم

 

موافقین ۶ مخالفین ۱ ۰۴/۱۰/۲۵
موجا ...

نظرات  (۷)

۲۵ دی ۰۴ ، ۰۰:۵۴ سارا رحیمی

انگار تمام امروز منو نوشتی 

پاسخ:
متاسفم💔
۲۵ دی ۰۴ ، ۰۰:۵۷ سارا رحیمی

چقدر خوبه که پیدات کردم که تو اینجا فضای سوت و کور هنوز مینویسی

پاسخ:
نوشتن پناهه اما خوب نوشتن در فضای خفقان شبیه خودکشی تدریجی نه میتونی حرف دلت و عقیدت رو بزنی نه میتونی سکوت کنی ممنونم که شماهم هستی ومیخونی
۲۵ دی ۰۴ ، ۰۱:۰۴ سهو روشنیان

امیدوارم نابود بشن...

پاسخ:
ان شالله
۲۵ دی ۰۴ ، ۰۱:۱۸ نیمه سیب سقراطی

تک تک ثانیه ها سنگین میگذره... 

حتی حوصله ندارم غذا درست کنم

اندازه یه پیرزن هزار ساله که هنوز نرسیده و هیچ وقت نمیرسه و نخواهد رسید، خسته و نا امیدم...

انگار هولم دادن ته یه چاه عمیق و سیاه و بی انتها...

پاسخ:
میفهممت دقیقا این چند روز همینطور سنگین و کش دارمیگذره
وعده های غذاییم رو قاطی میکنم یعنی تا کسی نپرسه ازم غذا خوردی واقعا غذا نخوردم تااون تایم
اما میخوام سرپا و قوی بمونم ب امید اون روزی که من و تو و خیلی ها منتظرشیم
۲۵ دی ۰۴ ، ۰۴:۵۷ عَلیرِضا ‌‌

اجازه هست ناسزا بگم؟ از اون مدل فحش‌های خیلی بد!

اما قبلش، باید بگم این نیز بگذرد. حال خوبت رو توی بیان و دنیای واقعی جشن خواهیم گرفت.

پاسخ:
بله اگر خشمتون رو خالی میکنه بگید
این گذشتن خیلی داره به سختی میگذره امیدوارم اینجا چه من باشم چه نباشم اوم جشنی که هممون منتظرشیم رو بگیریم
۲۵ دی ۰۴ ، ۰۹:۵۴ عَلیرِضا ‌‌

پس ای کاش به خوبی و زودتر بگذره؛ بهترین خبر اول خبر سلامتی دوستامونه و بعد اون جشنی که همه منتظرشن.

پاسخ:
میدونم انتهای این شبهای سیاه و شیطانی روزهای روشن میاد حتی اگر من حداقل زنده نباشم
۲۵ دی ۰۴ ، ۱۶:۵۴ عَلیرِضا ‌‌

انشالله سالم و سلامت تا انتهای این شبها هستی

پاسخ:
زنده باشید و سلامت

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.