هم وطن؟؟.
اونقدر فضای شهررو زشت و حال بهم زن کردن شبح های زشت انسان نما
که امروز تحمل شهر و فضاش حالمو بهم میزد
با یکی از دوستام زدیم به جاده و ناهار و عصرونه رو ترجیحم این بود
با سگهای ولگرد بیابون بگذره تا توی این خراب آباد
اون حیونها چقدر ادم تر از بعضی از انسانهان
زدم هر پیامکی میومد بلاک کردم
کنار آب نشستیم دوستم زد زیر گریه
من حتی اشکی ندارم هم پرازخشمم هم قدرت
ترسی ندارم
هنوز نوبت عمل معلوم نیست بجا باشه منشی گفت هیچ چیزی نمیتونم بگم
ممکن هراتفاقی بیفته ممکن نشه ممکن دکتر بره درسته قرارداد امضا کرده ولی این امضا وقرار داد وتاریخ عمل اعتباری نداره دراین شرایط
به ادمهایی که مردن فکر میکنم
به آرزوهاشون
به مادرهاشون به خونوادشون
بیشتر حالم بد میشه بیشتر عوقم میگیره
عوقم میگیره از کلمه هم وطن عزیز
من هم وطنتم؟
غروب که برگشتم فضای خونه هم برام قابل تحمل نبود
هرچند دیروز خونه رو تمیز ومرتب کرده بودم
اما حالم ازخونه هم بهم میخورد
ساقی اومد دنبالم گل اورده بود برا عیادتم
گفت بریم نوشیدنی بخوریم من میل نداشتم
یکم دور زدیم حالت تهوعم از شبح های حال بهم زن بدتر شد
گفتم بریم خونه تماما وقتمو سودوکوبازی میکنم تایم بگذره داروهام بخورم بخوابم
انگار تمام امروز منو نوشتی