آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت  پالانش نبود...!

موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
پیوندها
سه شنبه, ۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۱:۱۲ ق.ظ

روز سوم عمل!

خوب امروز از خونه مینویسم

امروز که نه نمیشه شب دیگه😅

من حالم بهتر بود دیگه فاطیما دیشب ساعت ۱۲رفت

هرچی اصرار داشت من برم دوران نقاهتم رو خونه اونا قبول نکردم میدونستم کل خونواده سرازیر میشن اونجا اذیت میشه

هرچیم شوهرش اصرار داشت صحبت کرد با داداش اینا اونا راضی شدن من برم اونجا یعنی خیالشون راحتتر بود من پیش فاطیما باشم ولی من نپذیرفتم

دلم میخواست پیش مامان باشم به زحمت نیفته برا دیدنم هم اینکه بازم باید مرتب برم این مسیرو سخت میشه

شب رو تنهایی خوابیدم تو اتاق به داداشی گفتم اوکیم

حالم بد شد اطلاع میدم اونم تو سالن خوابید که مطلع بشه از حالم 

صبح که بیدارشدیم بهتر بودم من دیگه داداشی رفت اصفهان و من داداش هم حرکت کردیم سمت خونه

تارسیدیم من رفتم دوش گرفتم مامان خیلی بی تابی کرد از دیدنم مدل مادر ایرونی دیگه

حالا خیلیم بهش سپرده بودن جلو من بی تابی نکنه😂هرچیم چشم ابرو اومدن داداش و اجی اصلا انگار نه انگار

بعدم که بقیه رفتن ناهار بخورن اومد یواشکی گفت اصلا داغ تو کمرم شکوند😂من دیگه کمر راست نمیکنم

مادر من من هموز زنده ام جز مرده ها حسابم میکنی؟ اونقذر خندیدم که نفسم برید بعد برا بقیه تعریف کردم

اونام بدتر من😂😂😂

یه لحظه فکرکردم دکترچیزی گفته خودم خبر ندارم

پیام دادم داداشی میگم میگه بخدا دکتر چیزی نگفته که همشو جلو خودت گفت😂مادره دیگه یه سرمامیخوریم فکرمیکنه قرار بمیریم دورازجون

یه چیز جالب یادمه تو ریکاوری فاطیما اومد پیشم گفتش زندگی جدید مبارک خوش اومدی

من خودم معتقدم بااین عمل بار رنجهام زمین گذاشتم سبکترم الان

فرداهم دشمنان قرار بیان عیادت که بنده فکراینم مژه بذارم ارایش کنم✌️😅

کم نیارم

حالا یه خاطره از یکی ازمریضها هم دارم میگم تو پست بعد که چه درس قشنگی بهم داد

حال عمومیم هم با مسافت طولانی که امروز طی کردیم رانندگی داداش خداروشکررخوبه

غذاخوردنمم عالی امروز دو لقمه گرفتم که غذای خشک رو تست کنم

فعلا هنوز نمیتونم غذای خشک بخورم ولی لقمه کوچیک رو اوکیم

که دکتر تاکیدش رو ابن بود لقمه کوچیک اصلا نخور از روز سوم چهارم لقمه بزرگ غذا بخور مری بسته یا تنگ نشه بخاطر عمل

ولی خوب من هنوز گلو درد دارم وسخته ببینم فردا میتونم غذای این مدلی است کنم

غذاهای ابکی هم به سیستم گوارش من سازگار نیست مثل سوپ 

ولی مجبورم فعلا گشنگی رو تحمل کنم😅

اجی رو هم بخشیدم قبل عمل

وبنده خدا برام تخت جدید خریده بود خونه رو استریل کردن بود کامل امروزم خیلی پرستاری کرد ازمن

میم هم هنوز حال خودش نیومده خیلی استرس کشید تا من به هوش اومدم و فاطیما بهش اطلاع داد 

بچها این پست عادی سازی زندگی این روزها نیست 

من دسترسی ندارم به نت بین الملل تا کمی مساعد بشم

وگرنه منم عین همه شما خون به جگرم برای این روزها و جوونهای پرپرمون 

حتی فکر اون صحنه هاهم خواب از چشمام ربوده

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴/۱۱/۰۸
موجا ...

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.