آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت  پالانش نبود...!

موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
پیوندها
چهارشنبه, ۹ بهمن ۱۴۰۴، ۰۱:۵۷ ق.ظ

چهارمین روز عمل

امروز از نظر عمومی حال بهتری داشتم

دوتماس از بیمارستان داشتم

از بخش روانشناسی و پیگیری بعد از عمل

منکه تصویر دارم صدا ندارم فعلا😅

تلفنها رو میدم آجی جواب بده

امروز تونستم لقمه های کوچیک بخورم 

غذای آبکی وسوپ رو امروز کمتر کردم

چیزی که اذیت کنندست بخاطر نوع عمل 

رفلاکس معده

پریدن مایعات توی گلو

خیلی زیاده و اذیتت کنندست واسم

امروز بدون اجازه دکتر قرص خواب خوردم چهارساعت خوابیدم و این چقدر حالم رو بهتر کرد

بی خوابی بدترین چیز این چند روز بوده روزی دوساعت در چهارروز خوابیدم

امروز زیاد خندیدم بالا آوردم از خنده زیاد

مامان یه چیزی گفت خیلی خندیدم 

بعد هرچیم اینا ذاشتن سعی میکردن من نخندم بیشتر خندم گرفت خودشونم یه عالمه خندیدن

امشب کمتر خودمراقبتی داشتم 

دسترسی گرفتم از اقای ی

و کمی اینستا رو دیدم حالم واقعا بد شد

گفتم امروز خان داداش و خونواده اومدن عیادت؟

بدون مکالمه خاصی اون چند ساعت گذشت البته منکه نمیتونم صحبت کنم 

رو تخت نشسته بودم یکمم با محمد وخانمش حرف زدم

ولی کلا بهترین جواب و سختترین شکست روجناب دکنرمهندس عزیز تو زندگیش تجربه کرد

دیشب علی میگفت عمه تو چقدر زن قوی و شجاعی هستی؟

تونستی جلوی خودشیفته ترین و کنترل گرترین فردخونوادهدررضعیفترین لحظات عمرت بایستی

نکه من داداشم رو دوستنداشته باشم بلکه یه جاهایی آدم خودشیفته رو باید نشوند سرجاش

کوچکتری همیشه به احترا کردن بیخود نیست بزرگتر هم باید بلد باشه بی غرور بزرگی کنه

من برای مرگ و زندگیم نیاز به امضای اون نداشتم

هم باید خودمراقبتی میکردم

بیماری من خواهرم رو خیلی عوض کرده که البته حس میکنم مقطعی هست

هنوز امیدی ندارم!

داداشی زنگ میزنه میگه میدونم نمیتونی حرف بزنی

اما میخوام بدونی هستم کنارت همون صدانفستم پشت تلفن میاد راضیم

با میم مکالمه کردیم شبیه ادمی که خیلی یواشکی حرف بزنه میتونم صحبت کنم صدا ندارم که طبیعی فعلا تا چند هفته

ابن روزها خونواده لب خونی میکنن حرفام رو یا مینویسم

عجیب دلم میخواد دارم شلوغ باشه حرف بزنن منم تو جمع باشم

همش میگم اجی و مامان بشینن کنارم حرف بزنن نوه های ذادلش هم بیان سروصدا و بازی دوقلوی وروجک

 

 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴/۱۱/۰۹
موجا ...

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.