آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت  پالانش نبود...!

موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
پیوندها
يكشنبه, ۶ بهمن ۱۴۰۴، ۰۳:۳۹ ب.ظ

عمل✌️😎😁

ازاونجایی که همه عزیزان درجریان هستید

و باتوجه به موضع گیری های بنده و چیزسوزی خیلی ها

به خواسته میم من تاریخ عمل رو فیک اعلام کردم😁

چرا؟ زیرا آدم فروش بسیار است!

اولین کاری که چندروز گذشته انجام دادم برای امنیت دوستام

کامنتهارو خصوصی کردم

دیگه سایبری بی ناموس هم نمیتونه کامنت بذاره یعنی امکان کامنت ناشناس کامنت فردی که احرازهویت نشده وجود نداره دیگه

با عرض پوزش از عزیزانی که سالهاست به صورت ناشناس و... کامنت میذاشتن

خوب از عمل بگم؟ الان خونه ام خدارو شکر ومرخص شدم

اما از سختی عمل بخوام بگم

من استرس نداشتم یا میتونم بگم استرسم خیلی کم بود جوری که تو اتاق امادگی بقیه بیماران رو روحیه میدادم😂

داداشم گفت چقدرتو پرویی دختر تو خودت قرار عمل شی داری اینارو دلداری میدی؟

تواتاق عمل هم قبل بیهوشی کرم ریختم که دکتر محل کارتون فوق العاده زشت و نادوستداشتنی هست

همه گفتن چرا؟ گفتم نگاه کنید این همه دم و دستگاه زشت کلی چاقو امپول خون😁

دکترمم قبل بیهوشی اومد بالا سرم گفت حرفی حدیث دخترجان؟ گفتم جزآرزوی موفقیت هیچ دکترجان

میگه همین؟ موفقیت واسه کی میگم واسه شما تو عمل خودم😂

خلاصه قبل بیهوشی حسابی بااون چندنفر تو اتاق گرم گرفتم که استرس خودمم کم شه

هم اینکه بهم تجاوز نکنن😅

اخرین چیزی که یادمه تحصیلات و کارمو پرسیدن بعذش بیهوش شدم

وقتی بهوش اومدم که ۴ ساعت گذشته بود تقریبا دیر به هوش اومدم عملم چالش برانگیز بود برای دکتر

تو سونو جور دیگه ای بود احتمالات و غده تا قفسه هم اومده بودو قفسه سینه هم دستکاری شده بود و خلاصه نای و مری همش یه تکونی خوردن تو عمل

ریکاوریمم خیلی بد بود همش بالا میاوردم

چون به مواد بیهوشی حساسیت داشته بدنم 

قفسه سینه ام هم خونریزی داشت

حس میکنم توی اتاق عمل بهم شوک قلبی داده بودن چون وحشتناک قفسه سینه ام درد داره و دکتر نگفت چیرشده

فقط گفت عمل چالش برانگیزی بود

باقی اون خانما که بامن عمل شذن حال عمومیشون خیلی بهتراز من بود 

خیلی ریلکس بودن دیشب تو بخش اومدن به منم سرزدن

ولی من تا ساعت چهارصبح فقط بالا میاوردم خونریزی داشتم و درد و فشار بشدت پایین

الهی بگردم چقدر فاطیما اذیت شد دیشب بامن

ولی خداروشکرهمه چی به خیر گذشت تااینجا همه چی خوب پیش رفته

امروز مرخص شدم و برف قشنگی شیرازو سفید پوش کرد که اینو به قول فاطیما به فال نیک میگیریم

آرزومیکنم هرگز گذرتون به بیمارستان و اتاق عمل نیفته!الان حال عمومیم خیلی بهتره

صبح هم دکتراومد ویزیت کرد گفت همه چی اوکیه بدنت خمب جواب داده

میم هم بچم نصف عمرشد تا من به هوش اومدم

خلاصه بچها من خوبم الان و قوی ام و از پس سختترین بخش درمان براومدم

ولی صداندارم نمیتونم صحبت کنم تنفسمم کمی مشکل داره اینا طبیعی 

فقطم بستنی و ژله و فرنی و سوپ اجازه دارم بخورم 

جای عمل هم حدود ۱۰-۱۲ سانت هست زیر گردنم 

که چون بخیه زیبایی زده احتمال اینکه جاش بدبمونه کمه هرچند پماد ایناهم نسخه کرده 

داداشی هم ازاصفهان اومد جمعه من وداداش هم که ازاینور رفتیم فاطیما که از بندر اومد

الان همه لش کردن خوابن از خستگی الا من😂😂😂😂

عبن جغد دیشبم بیداربودم

 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴/۱۱/۰۶
موجا ...

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.