اشغال!
حالا با مریضی و بی حالی پاشو برو بیرون
بعدم هی فکر کن فکر کن چی بخورم اشتهام باز شه
اونوقت...
حالا با مریضی و بی حالی پاشو برو بیرون
بعدم هی فکر کن فکر کن چی بخورم اشتهام باز شه
اونوقت...
دیشب تاساعت ۳ صبح یه تماس کاری داشتم از ۱۲و۳۰ شروع شد تا ۳ صبح
فکر کنم ساعت ۱۲ونیم خوابیدم تا ساعت ۸ صبح مجدد ۹ونیم تا ۱۱ صبح:)
از دیشب حس که بی حال بودم و بدن درد داشتم فکر میکردم از خستگی
امروز هم روز پرکاری
فاطیما هم اومد و رسیده بندر
و گفتش هروقت خواستم بیام پیشت چندساعت قبلش بهت میگم که امادگیشو داشته باشی
دیشب که داشتم کارام رو تموم میکردم
یکی از کارهام ساعت یک بامدادم به بعد تموم میشه
داشتم شابلون های پشتیبانی رو میخوندم چرا؟
دیدی بعضی اوقات شل میگیری همه چی رو؟ بهترمیگذره؟
داداشی اومده بود ولی چون من کار داشتم ندیدمش
پریشب زنگ زد بیام دنبالت؟
گفتم اره!