آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت  پالانش نبود...!

موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
پیوندها
سه شنبه, ۶ اسفند ۱۴۰۴، ۱۱:۴۴ ب.ظ

از شلوغیها!

این روزها اینقدر سرکار شلوغیم که من فرصت نفش کشیدن هم ندارم

سعی میکنم اضطراب ندم به خودم ولی خوب نمیشه که!

هی میدوم به کارها خودمو برسونم 

بعد تو این بین دونفر از تیم دارن خط میخورن به علت کم کاری!

همون بچه پرو که اومد تو تیم من و حسین و امیر

خوب اونقدر این مدت حقوق مفتکی گرفت و کار نکرد

بالاخره از همه جا گزارش دادن 

اونقدر که بقیه گزارش دادن تیم خودمون گزارش ندادن!

چون منکه نبودم یک ماهی

امیر هم سربسته گفته بود به رییس

حسین هم که خیلی بچه خوبیه سعی میکنه نگه این چیزها رو 

ولی به نظر من درست نیست!

چون رییس گزارش میخواست ازمون 

ما داشتیم حق خودمون ضایع میکردیم بااین کار 

که یه نفر حقوق برابر میگرفت اما کار نمیکرد!

 از طرفی تسک هم به اسمش تموم میشد:(((

خوب اینم یه تفکر ایرانی دیگه که ما فکر میکنیم اینجور چیزا  رو گزارش کنیم میشه زیراب زنی!

درصورتی که این پسره تو بخش من و مریمم بود و کم کاری میکرد

و مریم هی گزارش میگرفت از من موظفم کرده بود اخرشبها بهش بگم فلانی چند تسکو پیش برد؟

اصلا فعالیتی خلاقیتی داشته؟

همه اینها هم باید مستند ارسال میشد مریم از یکی دیگه از بچها هم گزارش میگرفت

بعد جالبه اون خود کم کار میکرد تا گزارش میگرفت میگفت فلانی عالی بیست حرف نداره خیلی خوبه!

مریم میومد میگفت یعنی چی؟

چرا این من ازش گزارش میگیرم اینو میگه موجا؟

این جا خود طرف میلنگه 

امار کار کردن فلانی نداره اصلا الکی به من گزارش میده! 

خودشم باید اخراج بشه پس! چون یکسال اومده اونی نشد که میخوایم خیلی باهاش راه اومدیم!

مریم خیلی تیز و باهوشه

خلاصه که اوضاع قاراش میش شد اینا رو که بفرستن بره 

تو تیم دپارتمان ما میشیم 3 نفر!

اینطوری سخت میشه تازه شده بودیم ۵ نفر هرچند که تسکهای من سنگین تر شده بود که سبکتر نشده بود

ولی اونا ضرر کردن چون واقعا کارشون سبکتر شده بود خودشون کم کاری کردن تو این شرایط چنین کمپانی خوب و ادمهای خوبی حقوق خوبی رو حفظ نکردن

پریروز کلی پیاده روی کردم

باز احساس کردم زخمم ملتهب شد عجیبه که تا زیاد پیاده روی میکنم این ملتهب میشه!

گردنمم درد میکنه که طبیعی بعد عمل

امروز دکتر احمد پیام داد حالمو پرسید گفت عکسشو بفرست ببینم باید چه کنی

دیگه یه پماد تجویز کرد و انتی بیوتیک 

که خوشبختانه پماد رو تو خونه داشتم 

شبها هم خیلی خیس عرق میشم اینم موثر 

اول شب سردمه بعد تو خواب خیلی عرق میکنم این عادت بچگیهام هست کلا همیشه با منه

دیشب با میم شام رفتیم بیرون بعد ۱ ماه دقیقا از عملم

بااینکه نمیتونستم سس تند بخورم ولی خوب بود بازم یاد قدیم

باید کوله پشتی بحران ببندم به قول مریم هیچ دست و دلم به این کارها نمیره!

 ولی چه میشه کرد؟

یاد اون کوله پشتی بسته شده موقع جنگ میفتم که گوشه اتاق خواب بود

رفتم یه سری وسایل کمک های اولیه گرفتم 

دارو و ....

باید پول نقد بگیرم از بانک

تا ۵شنبه ببندم کوله پشتی رو 

فردا روز بسیار شلوغی در پیش داریم هرچند مقدماتش رو امروز من و مریم باهم پیش بردیم و ۹۰ درصد موارد رو اماده کردیم امیدی به اقایون گروه نداریم

همش بهانه و زیر کار در رویی 

امشبم پارسا غلو کرده بود در مورد تسکهاش

که مریم از من گزارش گرفت چون من مدیرشم دیگه باید گزارش بدم 

یه لیست بلند بالا گذاشته تو تسکهاش که اینارو انجام داده

بعد من چک کردم ۵ تسک رو پیش برده بود فقط 

چطور واقعا دلت میاد دروغ بگی بعدم بگی دروغ خط قرمز کمپانی واقعا

تسکها مشخص دیگه فکر نمیکنی چکت میکنن؟

همه ما چک میشیم در محیط کارمندی مگه غیر اینه؟

بعدم در کمپانی های بزرگ پارتی بازی که راهی نداره واقعا دبل چک میشی دیگه 

باید خودت کاری باشی

اونقدر عصبی بودم دیشب از دست اون بچه پرو تو گروه پرو بازی درمیاورد 

بحث روز جهانی زن و ۸ مارچ بود  ایقد پرو بازی دراورد سر یه افر که شرکت گذاشته بود

منم زدم تو برجکش

امیر اومده بود تو گروه اینوری مخفیمون گفت ای ول واقعا خوب کاری کردی حسین هم اومد پشت من

امیر هم همینطور

بدم میاد از مردهای زن ستیز

تازه یکی از منیجرها پیشنهاد داده بود به رییس به خانمای همکار بونوس خاص روز ۸ مارچ بدن

این سوخته بود 

یه جرکت قشنگ هم رییس زد که داره تیمها رو یکدست میکنه 

خلاصه که بسیار شلوغ میگذرونیم و من همچنان زود رنج و عصبیم!

البته دو روز با میم خوبم:)))))

خدابخیر بگذرونه:)) به جایی رسیدم که خودم جوک در مورد اخلاقیاتم میفرستم واسه میم:)

چندساعت بعد حرکاتی که میزنم میشینم فکر میکنم یادم میاد:)))))))

بعد وسط اون اخلاقیات بدم یه صدای درونی میگه دختر دو ساعت دیگه شرمنده خودت و این طفلک میشی ها

نکن:))))))))

امروز تونستم راه پله بشورم 

سرویس رو هم تونستم بشورم

هنوز نتونستم جارو برقی بکشم 

کار سنگینی واسم همچنان

خونه رو نمیتونم اینطوری تحمل کنم ولی مجبورم:(

هرچی هم اجی پیگیری کرد نتونست یه نیرو کمکی پیدا کنه که فضول نباشه 

و زبر وزرنگ باشه 

همه این ماه یا مشغولن یا یکی باردار شده یکی فلان یکی کارش خوبه اما پرحرف و فضوله و....

دیگه خلاصه گیر افتادم

 

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴/۱۲/۰۶
موجا ...

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.