خانه!
سعی کردم این دو روز بیمار زیبا و دلنشینی باشم
چگونه؟
مادر خواهر و برادرها هی دوست داشتن ازمن پرستاری و مراقبت کنن
بنده هم سعی کردم مراقبتشون قدر بدونم و بهشون اجازه بدم لوسم کنن
خلاصه هرچند بیمار سالمی هستم در حال حاضر
اما خوب اجازه این پرستاری رو دادم بهشون
با سام رفتیم کافه قدیمی مورد علاقم قهوه خوردیم
با موتور جدیدش که بی نهایت دوستش دارم رفتیم خوش گذروندیم
شهر سبز و زیبا شده انگار برای بهارمون آماده است😉
میم عزیزم هم بیشتر اوقات خونه است و دل دماغ نداره
هم نگران عمل منه هم نگران عمل وطن!
امروز برگشتم خونه خودم
و میم دوستداره امشب رو به رسم همه شبهای جمعه شام بریم بیرون
بهش نه نگفتم چون دلم براش تنگ شده
خوشحالم یک مرد خوب و جنتلمن واقعی کنارمه
این هفته رو مرخصی گرفته بود میگفت حالم از اداره بهم میخوره
بی تفاوت نیست نسبت به اوضاع
چقدر خوبه که پول شرافت آدمی رو تحت تاثیر قرار نده!
شرکت روهم تعطیل کرده تااطلاع ثانوی
به دخترکم فکر میکنم که ۱۰ ساله درتمام فراز و نشیب های مالیم هزینه هاش رو به عهده گرفتم
و دیروز هفتده ساله شد بدون اینکه همدیگه رو ببینیم
میخوام چند کتاب کنکور براش بخرم که از اجی کمک میگیرم توی این مورد
میم هم به چند خونواده کمک میکنه میخوام این هفته همراهیش کنم که
کاری کنیم براشون حداقل کمی حال روحی هردومون بهتر میشه
چون سالگرد بابا من بیمارستانم سالگرد بابای میم و داداش رو نمیدونم هستم یانیستم
یک تسویه حساب مالی دارم با یک آدم ظالم و حروم خور که این هفته باید پیگیری مجدد کنم
برای گرفتن حالش!
کارهای قبل عمل مثل ریمو ناخن
خرید چنددست لباس راحتی
رنگ کردن موهام
و مژه هم باید انجام بشه
یکمم مرتب کردن و تمیز کاری خونه
بعد عمل میرم خونه مامان
هرچند فاطیما و علی اصرار دارن من برم خونه اونا ولی چون مسیر طولانی و ریتم زندگیشون این مدت بشدت بهم ریخته
نمیخوام اونجا باشم هرچند خیلی دوست داشتم دعوتشون بپذیرم
ولی خوب مامان و خونواده هم نگرانن پیششون باشم بهتره
میم میگه خوشحالم که روحیه ات خوبه و میتونی ۹۰ درصد مسائل به کفشت بگیری و گرفتی😁
امیدوارم دورهی درمانت رو براحتی و با سلامتی سپری کنی عزیزم و زود زود همه چیز مثل قبل بشه