نگاه جز به کل!
یک خانم در وبلاگش اومده یه جوابیه طومار که چه عرض کنم کتاب نوشته که داستان سرایی کنه
و برای بنده جوابیه نوشته!
داستان ولینک پست ایشون در کامنت پست قبل هست!
ابتدا این خانم صلاحی که به کار میبرن اینه
شما ما از متنفرید شما دوستدارید ما نباشیم و...
یک ادم با عزت نفس پایین که هیچ دلیل و منطقی برای پیروزی دریک محکمه نمبینه
وارد فاز قربانی گری و مظلوم نمایی میشه
این همه داستان سرایی کردید چرا نگفتید چرا باید از شما متنفر باشیم؟؟؟؟
امثال شما تنفرادمهارو هم نشان افتخار میکنید و ازش سواستفاده میکنید
ما از شما متنفر نیستیم ما از اندیشه شما تنفر داریم
حتما نت رو وصل کردید یه چند کتاب منطق بخونید
نگاه شما به دنیا و جامعه کاملا نگاه جز به کل هست
دارید باهمین نگاه و منطق برای کل سیستم نسخه میپیچید
بابت داستان زندگی شما اگر راست باشه متاسفم
اما اینکه اولا شما زیر ۱۸ سال یا بالای ۱۸ سال بوده باشید دسترسی یه گوشی
دسترسی به نت داشتید و اینکه در خونواده شما اموزشی بابت استفاده از این فضا بوده یاخیر
و فضای تربیتی و خفقان و ازاد اندیشی در خونواده شما چطوربوده رو باز نمیدونم
اما چیزی که برای بنده مشهود هست و ناراحت کننده ااست اسیبها و خطاهای زیاد ذهنی شماست
اولا توصیه میکنم بعد از اینکه از کره شمالی خارج شدیم
- فیلتر کردن
- قطبی سازی
- تعمیم افراطی
- نادیده گرفتن جنبه های مثبت
- نتیجه گیری شتابزده
- فاجعه سازی
- شخصی سازی
- کنترل با استدلال اشتباه
- برخورد قضاوتی
- مقصر دانستن دیگران
- بایدها
- استدلال احساسی
- تفکر اشتباه دربارۀ تغییر
- برچسب زدن
- تفکر همیشه حق به جانب
حتما این خطاهای ذهنی رو مطالعه کنید خانم عزیز تا آسیبهای روانی و خطاهای دید که دارید رو متوجه بشید
انچه که درخونواده شما رخ داده و اینکه شما جذب جنس مخالف شدین در فضای مجازی رو بنده اگر به منطق استقرایی شما ربط بدم بازم دلسوزانه و ناراحت کننده است برام که شمااونقدر دنیارو سیاه و سفید و از نگاه قربانی میبینید که برای نجات خودتون به خونواده ای پناه بردید که عامل اون آسیب و انتخاب بودن!
اما جالبه گفتید پدرتون تغییر رویه داد برای شما بستنی خرید و شمارو کتک نزد!
دعوای خونوادگی وقتی تموم شد که پدر شما تغییر رویه داد!
اینکه شما با یک بستنی هم نگاهتون به دنیا و پدرتون و خونواده عوض شد بماند!
اماشما منظور شمااز خونواده پدر مادر و فرزندان هست
بازهم با منطق و نگاه خطادارتون به این مثال رسیدید باید بگم درخونواده شما احتمالا یک غذا پخت میشه؟
و احتمالا پدروفرزندان از یک غذا میل میکنید حتما امکانات رفاهی خونواده دراختیار همه افراد خونواده به صورت یکسان هست! و....
این بخش اقتصادی ماجرا اگر شما فقط کمی منصف باشید و کمی اهل تفکر تامل متوجه میشید از منظر اقتصادی ما یک خونواده محسوب نمیشیم!!!!
اما بریم سراغ مثالتون برای اینکه دقیقا هروقت بحث تغییر میاد وسط میگید ما یک خونواده ایم شما هم وطن مایید باید بگم اگر همون کتاب خداو حقوق فرزند و..و رو یه مطالعه کنید یکم نهج البلاغه بخونید متوجه میشید این مثال شماهم از اساس غلط است هرگز ما خانواده نبودیم!
به فرض غلط شما ماخونواده ایم بنده و هرانسان سالم دیگه ای هرگز اجازه نمیدیم پدر و مادرمون مارو کتک بزنن!
هرگز هیچ انسان سالم و ازاده ای در یک خونواده پراز آسیب یا نمیمونه یا اگر موند کمک میگیره اگر نیاز شد فرزند ازخودش دفاع میکنه.
وقتی پدرومادر فرزند رو کتک میزنن قطعا اگراون فرزند عقل داشته باشه ازخودش دفاع میکنه اگر الان نیاید اعتقاد شخصیتون رو تعمیم بدید به کل جامعه که احترام پدرومادر واجبه!
خونواده ناسالم رو ابتدا از یک مشاور کمک میگیرن اگر مشاوره کار ساز نبود مشکل خونوادگی میبرن دادگاه تا حکم کنه بینه پدر و مادر و در اکثر موارد هم باید جدابشن قبل از اینکه فرزندان آسیب بیشتری ببینن و اما
اگر مادر و فرزندان سلامت روحی اخلاقیشون ثابت بشه گاهی هم حکم حجر از مرد خونه به خونواده داده میشه!
و اما پاسخ بنده ماها اتفاقا از شماها خیلی خونواده دوست تر و اساسا دغدغه مندتریم! ماها یک گام جلوتر از افکار امثال شماییم
در خصوص اینکه بنده کامنتها رو هرکدوم دلم بخواد تایید میکنم هم
چرا؟ چون بنده برای در وپیکر و خونه ام ارزش قایلم
و هرکسی رو به خونه ام راه نمیدم!
باید بگم من وظیفه خودم میدونم دوستان و اطرافیانم رو امیدوارنگه دارم
نگاه خواننده های وبلاگ من اونقدر ارزشمند هست که برخی نظرات فقط و فقط لایق زباله دان هست و بس!
آدمی که بخواد مطالعه کنه توی این وضع فیلترینگ و قطعی نت هم میتونه. اما امان از کسی که خودش رو به خواب زده.