عرق ریزی شبانه= تپل

تپل نمیدونم چشه حرف هم نمیزنه

دیروز برگشتم تو جلسه بهش گفتم 

میگی چه مرگته یا نه؟

خودش غش کرد از خنده

میگه تا حالا اینطوری با من حرف نزدی همیشه رسمی

گفتم خوب بابا حرص ادمو در میاری

چه مرگته تو 

نگفت 

هیچی دیگه گذشت

امروزم همون حاله 

دیشبم من عرق ریزی شبانه بدی داشتم

بعد نرم افزار خوابم میگه دیشب چیکار کردی

که تو خوابت ایقدی خوب و عمیق بوده؟

خوب هرچند یه بار پرش خواب داشتم

اما دیشب قرص نخورده بودم 

باید ببینم چطور پیش میره 

امروز و فردا هم قرص روزم رو نمیخورم 

که بدنم استراحت کنه 

به توصیه دکترم 

که بعضی روزها نخور اینو که بدنت بهش معتاد نشه برای تمرکز و....

امروز میرم خونه مامان و منتظرم راننده بیاد دنبالم اجی باهاش هماهنگ کرده 

منم خونه کردم دقیقا بازار شام

فقط دوش گرفتم و صبونه خوردم و ارایش کردم 

و یکم لباس تندتند گذاشتم که ببرم 

و داروهام گذاشتم 

دیشب خواب داداش رو دیدم 

که انگار اون فوت نشده پسرش فوت شده

و من دلداریش میدم 

و نگران محمدرضا بود 

باید با محمدرضا حرف بزنم

یه سری اصول زندگیش غلطه و باید درستش کنه 

ولی نمیدونم چطوری بگم 

هنوزم اونقدر پیشش عزیزم؟ 

نمیدونم که حرفمو گوش کنه حرف هیچ کس رو گوش نمیکنه این بشر مشاور بدی هم عین مامانش داره تو زندگیش

و زنی که خیلی منفعله 

غصه چی رو دارم میخورم؟

تصمیم دارم امروز برم سرخاک

دلتنگم دلتنگم دلتنگ به اندازه ی همه دلتنگی های عالم 

به اندازه تموم امید مادری که منتظر برگشته بچه اشه و دلتنگه 

و من در اوج نامیدی که دیگه نمیبینم داداشمو 

دلتنگشم

دیشب با عکسش حرف میزدم میگفتم در باورم نیست که نیستی 

نیست و نمیشه باور کنم نیستی 

چه کنم ؟

امسال  وسال پیش

بدترین سالهای زندگی من بوده تاالان

عین یه جراحی بدون بی حسی

مثل اینکه رفتی دکتر برای پاها و دستهایی که تو تصادف شکسته شده

بعد دکتر میگه سرطان بد خیم هم دارین

و شرایط من دقیقا از پارسال همینه 

و امسال به اوج خودش رسید

فیکس کردن تراماهای روحی کار سختی 

و من از چندسال پیش شروعش کردم و 

با فوت داداش مساله بغرنج شد

و امسال به اوج خودش رسید به لایه هایی از شخصیتم رسیدم

که یه جاهایی برا خودمم باید عزا میگرفتم 

و تپل تنها کسی بود میشدپیشش خودم باشم

شاید چون شبیه هم بودیم 

بی فعالی من نه تنها خودمو بلکه بقیه رو کلافه کرده بود

اقای ی میزد تو سر ده سال

اجیم 

داداشم 

همه کلافه میشدن از دستم 

ولی نمیدونستم چمه 

ولی ی میدونست و میگفت دارو باید مصرف کنی

و من گوش نمی کردم 

از دیروز نشستم کلی فیلم دانلود کردم 

مستند و اینا در مورد همین درمان با دارو ....

الان سریال lie to me رو دارم میبینم قسمت سومش هستم

در موزد زبان بدن هست!

the tree of life

mmomy2014

وسریال  marvels jessica

که در مورد یه کاراگاه خصوصی زن هست که به الکل هم اعتیاد داره و ادم عجیبی هست تقریبا

اینا رو دارم میبینم 

البته اون فیلم مامی سینمایی هست و گذاشتم امشب ببینمش خونه مامان

جسیکارو قسمت اولشو دیدم و جذبش شدم 

و اون به من دروغ بگو هم دوقسمتش رو دیدم خیلی جالبه 

بخشی از ناراحتی تپل منم 

میدونم اینو 

چون تاحالا چیزی نبوده در زندگی خواسته باشه و انجامش نداده باشه

قرار بود شش ماهه من بشم یه دیجیتال مارکتر خفن

که کلی وسطش اتفاقها افتاد

من باید خودمو جمع کنم که سریعتر روند کاریمون پیش ببریم 

------------

تپل دهن وا کرده حرف میزنه

ولی به نظرم بخشیش رو داره دروغ میگه 

هوا ابریه عین روزهایی که دانشجو بودم

و میرفتیم تو حیاط خوابگاه بند و بساز چایی

یا هنزفری میذاشتم و ده بدو پیاده روی

و دوری از عالم و ادم 

تا رسیدم ایقدی مامانم بغلم کرده ودلتنگ بوده که گریه کرد

و من هزار فحش تو دلم به خودم دادم

که مامان من درسته بچه خوبی نیستم

میدونم اینارو ولی وقتی دردی دارم ازت دوری میکنم بفهم اینو لطفا

ولی نشد بهش بگم

تو راه راننده حرف داداش رو زد

من یک ریز اشک شدم سرریز شده بودم

بعد دستپاچه شد گفت کربلایی از یادها نمیره مرگ بعضی ادمها خیلی سخته 

یکیش داداش شما ما اصلا نمیتونیم از یاد ببریمش

و من اشک ریختم تا دم در حیاط

جلو سه تا مرد غریبه 

الان هم خواش کردم بذارن من برم بهشت زهرا بدون هیچ همراهی

بذارن من تنها برم خلوت کنم با داداش وبابا

وهرچندمامان زیر بارش نمیرفت

ولی قبول کرد

منتظرم یکم دیرتر بشه نزدیک غروب برم که حسابی باهم دردودل کنیم

سامی واسم کلی شکلات خارجی و ادکلن خریده 

میگه میدونستم دوست داری

امیر باز ظهر پیام داد انگار نه انگار ما تموم کردیم همه چی رو

مخم نمیکشه با این بشر بشینم بحث کنم 

میذارم ببینم واقعا تا کی اینطوری ادامه میده؟

هوا ابری و دلتنگه

کاش بارون بیاد 

بارون بیاد این همه دلتنگی منم بشوره 

دلتنگ اون مژه های قشنگ و چشای نازشم 

و صدای خنده هاش

حتی دلتنگ کنترل گری هاشم که همیشه فکر میکرد چی برا من بهتره 

و اینکه منو یه بچه می دید.

 

 

موجا ... ۱ خوشم اومد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان