استرس و دلهره و ترسهام خیلی زیاد شدن
یعنی چیزهایی که کوچیک محسوب میشدن
الان خیلی بولد شدن چون همشون باهم متحد شدن
قدرتشون زیاد شده
باید ببینم علتش چیه؟
درکی ازش ندارم هرچی فکر میکنم به جایی ختم نمیشه
پاشدم شربت آبغوره درست کردم من شربت ابغوره رو با شیره انگور درست میکنم
یکی از شربت های مورد علاقمه که خوردنش بهم کیف میده سالم هم هست طبعشم خنک به نظرم
یه قسمت فیلم میس میزل رو که قسمت پایانیش بود رو گذاشته بودم یه روز با حوصله ببینم
و از اون روز شاید یک ماه و اندی باشه گذشته من ندیدمش
امروز دیدمش گفتم یکم حواسمو پرت کنم یه جمله خیلی قشنگ داشت
مریم یا میریام شوهرش بهش خیانت کرد و ولش کرد
حالا مریم هم خوشگل هم از اون زنهاست که شوهره بدون آرایش ندیدش هنوز!
و در تناسب اندام هم عالی هست، بااینکه دوتا بچه داره. و ماجرا از اینجا شروع میشه دقیقا
از خیانت شوهر وترک کردن همسر.
توی این قسمت پایانی از فصل سوم
مادر ودختر خیلی باهم اختلاف داشتن اما جنگ نداشتن!
تو قسمت های پایانی وقتی مریم برگشت به مادرش گفت منو همینی که هستم قبول کن
من تغییر کردم.
مادرش حرف خوبی زد
گفت ببین مریم این دقیقا چیزی هست که من و تو توش توافق داریم
که چقدر زندگی یک زن متزلزل وقتی به هوس یک مرد وابسته است!
منظورش از هوس یک مرد یعنی نیاز جنسی و.... یک مرد به عنوان پارتنر، پدر، همسر، و...
راستم میگه تا یک جایی وقتی ما همه نیازهامون رو یک مرد تامین و کنه استقلالی نداشته باشیم
با رفتن اون مرد واقعا واقعا نابود میشیم اگر هم اون مرد نره جایگاه ما همیشه متزلزله!
با آجیم حرف زدم یکم درد ودل کردم گفت پاشو برو بیرون تو راه بری بهتر میشی راستم میگه
یخچال کاملا خالی یه دونه خیار وگوجه بود که اونم خورده شد
برم خرید خونه که کلی کار دارم.