اکتبر عزیز!
خوب یکی از نمایشگاهها تموم شد و ما ۶ جایزه بردیم
خوب نمیدونم اکتبر عزیز کی قرار تموم شه؟ اهان حدود ۲۳ روز دیگه داریم:(
دهن من واقعا صاف شده
الان یک چشمی دارم تایپ میکنم
روی شیشه عینکم رو پوشوندم چون فشارم چشم راستم رفته بالا از خستگی
میگرن هم شدم برای بار دوم در دوماه گذشته
البته از اون شبی که هاپو دنبالم کرد شبها میگرن دارم
الانم که پریود شدم رسما همه چی میکس شده:)))))))
خوب فعلا یکی از نمایشگاهها تموم شد و ۶جایزه بردیم
بخوام بگم به نسبت جوایز قبلیمون این جوایز ارزشمندن ولی به نظرمن اونقدر جایزه بردیم که سر شدم من یکی:)))
الان همکاران دیگه رفتن سوار قایق شدن که جشن بگیرن البته کاتاماران رزرو کرده بودن
خداروشکر میکنم که نرفته بودم:))))هرچند دکتر عصری پیغام گذاشته بود سال دیگه نمیتونی نیایی
ولی جات خالی
ولی خوب من حقیقتا شلوغی ها رو که دیدم اصلا دوست نداشتم که باشم:)))))
بقول مریم من و تو بریم کی میخواد کارهای بخش مارو هندل کنه؟
چپل چلاقهای تیم زحمت همه رو به باد میدن یه دقیقه نباشیم
بین تیم های کمپانی ما بهترین بودیم توی این چند روز
من و مریم به حدی رسیدیم که باهم تلپاتی داریم سرکارها
و هردو میزنیم زیرخنده از بابت این تلپاتی یهو دوتامون باهم به یه ایده میرسیم ومیایم پی وی بهم بگیم میبینیم اون یکی هم
اومده همینو بگه:) یا تصمیماتی میگیریم که شبیه همدیگه است
حقیقتا بودجه بخش ما هم یک چهارم بخشهای دیگه بود
ولی خوب خداروشکر با دست خالی میشه گفت نتایج خوبی گرفتیم
فقط چون هردو کارمون دوست داریم به کمپانی تعهد داریم نتیجه گراهم هستیم
یکی از بخشها اونقدر بد عمل کرد که دیشب رییس صدای فریاد هاش از پشت نوشته هاش مشخص بود
نمیدونم بعد برگشتن رییس قرار چه اتفاقی بیفته؟
اونقدر خسته ام که دلم میخواد الان بخوابم تا فردا عصر بیدار نشم:(((
بچها یک سوال
علیرضا منو یکم به فکر فرو برد
ایا من باید میرفتم واکسن هاری میزدم؟
چون سگ کیفم رو گاز گرفت؟ من کیف هنوز نشستم ولی دقیقا یادم نیست بهش دست زدم یا نه
و کلا کجا مالیده کیف من:(((((((
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.