آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت  پالانش نبود...!

موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
پیوندها
دوشنبه, ۱ مهر ۱۴۰۴، ۰۲:۵۳ ب.ظ

روزگار چرخید!

دیروز بعد ورزش سنگین

سعی کردم برم پیاده روی

غروب بود که فاطیما پیام داد عمه داییم فوت شد!

حقیقتا از اون لحظه تاالان تمام داستان های فوت داداش

شب چهلم رفتار این ادم

رفتار اون زنیکه 

شبی که داداش فوت شد همه اینا جلوی چشامه

میفهمم داغ برادر چقدر سخته 

الان چه حالی هستن

دارم به این فکر میکنم اخرین مکالمه ام بااین دایی فاطیما

اون شب زخم زد به دلم

مارو از خونه داداشم بیرون انداخته بودن و برگشت گفت مگه چی داشت داداشت؟

هیچی نداشت!

پس این خونه زندگی زمینها باغ ویلا خرج دخترایی تورو کی میداد؟ میخواستم برگردم اینارو بهش بگم

ولی دلم سوخت برای وضعش سکوت کردم 

اون شب دلم شکست منی که با مفهوم کینه اشنا نبودم 

از اون شب توی دلم پر کینه است از این ادمها

و دیروز سر بودم 

واقعا تمام دیشب داشتم به داستان روزگار وزندگی فکر میکردم

 هنوز تصمیم نگرفتم برم مراسمشون!

یعنی وقتشم ندارم فعلا!

خلاصه اینکه دیشب اصلا نخوابیدم 

سر هستم نسبت به این موضوع خوشحالم؟ نه خوشحال نیستم

حس میکنم ۱۰۰۰ سالمه دارم موقعی که بچه بودم وقتی بابا بزرگ و مامان بزرگ میگفتن

میگذره زمان حل میکنه همه چیز رو میبینی دنیا تلافی میکنه و....

حس پیری میکنم دارم همه این دورهای چرخ گردون رو میبینم

الان میتونم برم صاف تو چشاش نگاه کنم بگم تسلیت میگم غم از دست دادن برادرت رو؟

میتونم برم بگم شریک غمتون هستم؟

متاسف هستم اما متاثرم بیشتر از سرنوشت!

الان اون منو میفهمه که داغ برادر یعنی چی؟ الان اون ادم شعور و درک این ماجرا رو داره؟ نه نداره 

گاهی فکر میکنم هر روز از زندگیم که میگذره دارم ادم بی رحم تری از سابق میشم کسی که اونقدر لطیف مهربون  وساده بود کجاست؟

نمیدونم میتونم برم با چشمای خودم تو چشم خواهری زن داداش سابق نگاه کنم؟‌اخرین نگاهمون مال وقتی بوده 

که اون شب مارو از خونه داداشم دور کردن 

شاید الان دلم برای دردی که دارن میسوزه حتی

چون میدونم چقدر این موضوع دردناک چقدر سخته 

برای همینه حالم بده از دیشب بازافرینی دردی که میکشن حالم رو بد میکنه

خوشحالم شجاعت نوشتن این جنبه از شخصیتم رو دارم 

ادای ادمهای خوب رو در نمیارم 

امروز جلسه سختی دارم یکساعت دیگه جلسه شروع میشه و من بااین بی خوابی و خستگی و 

حواس پرتی امیدوارم بتونم جلسه رو خوب هندل کنم!

 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴/۰۷/۰۱
موجا ...

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.