مهمان داری!
دیروز روز خیلی قشنگی بود
از ساعت ۴ونیم صبح مهمون داشتم:)))
چندساعتی رو مرخصی گرفتم
مامان اینا بودن صبح رسیدن
و ظهر هم فاطیما اینا اومدن
دیگه تا ساعت ۱۰ شب من نمیدونم چطور گذشت فقط میدونم روحم شارژ شد:)
برای صبحانه که راحت بود همه چیز اماده بود فقط یه نیمرو میخواستم درست کنم
برای ناهار هم کوفته مرغ درست کردم کباب هم از بیرون سفارش دادم
دسر هم شد کیک و ژله
دستم به شدت درد میکنه ولی لذت بخش بود
با علیرضا کلی حرف زدیم سیگار کشیدیم
اگر شب میموندن میخواستیم با میم ببریمشون باغ
چون تولد نوه داداش بود فاطیما نتونست بمونه و داداشش مرتبط زنگ میزد که کی میرسین منتظرتونیم:)
خوابم این چند وقته خیلی کم شده
به قول حسین احساس میکنیم خنگ تر شدیم
مغزمون تحت فشار زیادی بخاطر کار
و هم اینکه اگر هوش مصنوعی نبود ما میخواستیم چه کنیم؟
بعدم هوش مصنوعی که اومده تسک های ما تعدادش چندین برابرشده!
بهش گفتم نصف روز خاموش کن گوشی رو برو استراحت
من کارها رو هندل میکنم
منم اینور مجبورم ادامه بدم کارو
تا نمایشگاه که برگذار شد دیگه یه نفسی بکشیم و یه مرخصی بریم
به حسین میگم ایقد منتظر تموم شدن نمایشگاه نباش
که کار ما کم بشه!
کار ما از اینی که هست بیشتر میشه:))))چون بعدش برای کریسمس باید اماده بشیم!
الان خونه شلخته است
ولی تایم ندارم مرتب کنم خونه رو
باید جبران کنم اون چند ساعت دیروز رو که نبودم!
برای کریسمس آماده بشین!
مسیحی هستین؟