آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت پالانش نبود...!

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت چون باید رفت.....

آن یکی خر داشت  پالانش نبود...!

موجا نام پیرترین تمساح جهان است...
تا جایی که علم پیش رفته تمساح ها تنها موجودات جهان هستند که پیر نمیشوند و ارگان های داخلی تمساح ها هیچ وقت پیر نمی شود!!و عمر نامحدود دارند مگر بر اثر شکار یا بیماری و.... بمیرند.
اینجا قرار از خودم بنویسم بدون هیچ روتوشی!!

بایگانی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
پیوندها
پنجشنبه, ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ۰۱:۴۳ ب.ظ

خشم!

احساس میکنم بعد سالها 

خشمی در من بیدار شده که 

یه جاهای موتور رشدم رو سرعتشو بیشتر میکنه

ولی این خشم از کجا میاد رو هنوز ریشه اش رو پیدا نکردم!

خشم رو بیشتر از اضطراب دوست دارم 

چون دست و پامو نمیبینده!

یک ماه پیش یه خریدی کردم که چون من حواسم جمع نبود یه صفر اضافه زدم موقع انتقال وجه!

و مبلغ ده برابری واریز شد به حساب طرف مقابل!

ایشون اولش میگفت شلوغم چک نمیکرد

بعد دوسه هفته که هرروز پیگیری کردم

گفت درسته حق با شماست واریز میشه

بعد دیروز رسما گفت فیشت فیکه  وشما کلاهبرداری!

این حرف انچنان خشمی رو در من بیدار کرد

که هیچ وقت فکرشم نمیکرد من دستم بهش برسه

گفت خوب اینکه اون سرکشور دستش به من نمیرسه

ولی از قضا خاله من ساکن همون شهره:)))))))

زنگ زدم دختر خالم شوهرش رفت بالاسر یارو:)))))))

حالش دیدنی بود یعنی

اصلا فکرشم نمیکرد 

هرچند اگر اونارو نداشتم میم یه کاری میکرد بالاخره 

اما داشتم به این فکر میکردم اگر ادم صلح طلب سابق بودم

از حقم میگذشتم اعصاب خودمو خرد نمیکردم 

و همیشه میگفتم اخ چه اشتباهی کردم یارو هم پولم خرد 

ولی تو فاز قربانی نرفتم خشم رو هم بد ندونستم و نمیدونم!

خشم هم مثل همه ی حسها نیاز ماست 

پس لزوما ارامش خوشحالی فقط حسهای خوب نیستن 

یعنی داغ کردن نرونهام رو حس کردم بعد سالها از شدت خشم 

یجااصلا قلبم درد گرفت از بابت این همه بی انصافی

یه چک کردن ساده حساب و شماره پیگیری

اصلا کاری نداره 

بعد ایشون راحتترین راه رو انتخاب کرد بی انصافی!

داشتم به این فکر میکردم چقدر خوبه زیر دست پدرمادری بزرگ شدم که حلال خور بودن

و این مساله که پول حروم نیاد تو زندگیمون چقدر مهم بوده!

پریشب با میم شام رفتیم بیرون مجدد

میخواستم واقعا بپیچونم رییس رو ولی دلم نیومد

ولی سعی کردم کمتر سرم تو گوشی باشه

و به شدت خوش گذشت وبعد مدتها از خوردن غذا لذت بردیم دوتامون

منکه اونقدر گشنه بودم تو هوا که ظرف غذا هنوز رو میز نیومده بود شروع کردم به خوردن

و میم کیف میکنه در این حالت 

چون فکر میکنه من اشتهام و میلم به غذاها زیاد نیست وقتی اشتهام خوبه و با ذوق غذا میخورم رو دوست داره

این سری من بیشتر غذا خوردم تازه دوتا غذا هم سفارش دادم:)))) هردو رو هم تا اخرین لقمه خوردم

روزهای خیلی خیلی سخت کاریمون شروع شده 

مرخصی هالغو

حتی تعطیلی یک روز درهفتمون هم لغو فعلا:((((

این یعنی سلام بر دست درد 

کتف درد 

خستگی 

کم خوابی

امروز که من رسما خواب موندم

حسین ساعت 8 بیدار شده بود کارها رو پیش برده بود

البته من دیشب کلا کار کردم حسین رو یه تسک دیگه اش وقت بذاره 

و امروز صبح حقم بود بخوابم 

چون تو بخش دیگه هم تسکم از 9 ونیم شروع میشد

بازم تیکه تیکه نوشتم ولی برای تخلیه ذهنی خوب بود

برم که روز پرکاری واقعا 

 

 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴/۰۵/۳۱
موجا ...

نظرات  (۱)

ولی روزهای شلوغ پر کارم خیلی خوبن، بهمون یاد میدن چجوری متمرکز بشیم و از حاشیه های زندگی و ادما تا مدتی دور باشیم، تاره آخرشم که به یک نتیجه خوبی میرسه باعث عزت نفس میشه که چه بهتر^^

پاسخ:
قبول دارم چون حواس مارو از چیزهای سطحی و غیر مهم دور میکنه 
من هرچی کارم بیشتر میشه یه سری مسائل برام بی اهمیت میشه
و به این فکر میکنم بعد مرگم این کارها میمونن همیشه چقدر برام لذت بخشه

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.